توهمانیکهدلملکزدهلبخندشرا

#تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_را

#تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
 
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
#غزل_و_عاطفه_و_روح_هنرمندش_را
 
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
 
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
...
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
 
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را
 
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
 
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :
 
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را...
دیدگاه ها (۱)

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❾زندگی برای اینکه یکباردوستت داشته باشم خیلی کوت...

دیو و دلبر پارت ۲۷ لباسم را در مشتم جمع کردم کلی خنده و خوشح...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 16ظهر ـ عمارت مینهولونا روی مبل نشس...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

NHتو همانی که دلم لک زده لبخندش را...اوکه هرگز نتوان یافت هم...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط