نام فیک عشقنفرت

نام فیک: عشق/نفرت

نام فیک: عشق/نفرت
Part: 35
_نه شام واستین بعد از شام بگین کارتون رو
☆باشه..
_شما برین سر میز من برم بالا لباسامو عوض کنم و بیام
☆اوکی
تهیونگ رفت بالا حدس زده بود که مارا ازش ناراحت شده باشه ولی مارا ازش متنفر بود چرا باید سر این ناراحت بشه؟
در اتاق رو باز کرد و وارد اتاق شد، مارا روی تخت دراز کشیده بود و توی گوشیش بود.
_برو پایین هایجین سر میزه زشته مهمون رو ول کردی اینجایی
+مگه مهمونه منه؟
_مهمون من و تو نداره*داشت لباسش رو عوض میکرد*
تهیونگ پشت به مارا داشت لباسش رو عوض میکرد و مارا زل زده بود به تهیونگ.
جذاب تر از قبل شده بود، گنده تر هم شده بود همینجوری که زل زده بود تهیونگ گفت:
_اگر دید زدنت تموم شد برو پایین زشته
+من نمیام برای شام*نگاهش رو داد به گوشی*
_چرا؟ *برگشت و مارا رو نگا کرد*
+تو و مهمونت تنها باشین بهتره*جدی
_اون برای کتاب اومده اینجا فقط
+برای کتاب اومده اینجا که میدونه چه ساعتی از شرکت برمیگردی؟ برای کتاب اومده اینجا که شمارت رو داره؟ تمام خدمتکارا میشناسنش*اخم
_الان داری حسودی میکنی؟ یا..؟
+نخیر من حسودی نمیکنم اگرم پای اجبار تو نبود حتی از سهمم میگذشتم از شرکت هم می گذشتمو میرفتم
_مارا*رفت سمتش*
+بله؟
_به این فکر کردی که چرا تو رو پیش خودم برگردوندم؟
+بخاطر اینکه سهام شرکت رو بهم ندی چون پولش زیاد میشد
_خیر، اتفاقا پولش رو هم داشتم سه برابرش رو هم داشتم
+پس چرا منو برگردوندی پیش خودت؟
_حرف صبحم رو یادت میاد؟
+حرف صب...*آ جین در اتاق رو باز کرد*
€سلاممم*پرید بغل تهیونگ
_سلام کوچولو*بوسش کرد*
€بریم شام بخوریم؟
_اره بریم
تهیونگ و آ جین رفتن پایین. مارا داشت فکر میکرد به حرف تهیونگ یعنی مثل قبلا این برگشتی که تهیونگ خواسته زور نبوده بلکه از روی خواستش بوده، اما رفتارش انگار یچی دیگه رو نشون میداد...
مارا دیگه از این فکر و خیال ها در اومد و رفت پایین و به سمت میز داشت میرفت که آ جین و هایجین و تهیونگ داشتن باهمدیگه حرف میزدن.
هایجین آ جین رو روی پاش نشونده بود و باهاش حرف میزد و باعث میشد بخنده و تهیونگ هم به آ جین نگا میکرد و خوشحال بود. مارا حس میکرد که تهیونگ متوجه این شده که آ جین دخترشه وگرنه چرا باید یدفعه از بودن آ جین توی خونش ناراحت نباشه؟
مارا سمت میز که رفت صدای خنده و حرفاشون قطع شد و به مارا نگا کردن.
مارا میخواست ی سمت دیگه بشینه که تهیونگ گفت:
_بیا اینجا بشین*به صندلی بغلیش اشاره کرد*




ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
دیدگاه ها (۵)

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۸ویو راوی نورا با ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

پارت ۲۲

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 20چند دقیقه بعدتهیونگ وارد اتاق شدجین...

💜 پارت دوم | حسادتموسیقی هنوز بلند بود و جمعشان دور همان میز...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۲ » بالاخره وقت تعطیلی کافه رسید و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط