تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)
پارت ۵:
کوک: ات؟ عزیزم چیشده؟
ات: کوک...خیلی....خیلی درد...دارم.
کوک برای ات مسکن و آرامبخش آورد و بعد از اینکه ات قرص هارو خورد، کوک بغلش کرد و بردش تو اتاق.
کوک: چشماتو ببند، الان بهتر میشی.
ات: کوک...نرو.
کوک: نمیرم عزیزم، اینجام. بخواب نگران نباش.
بعد از چند دقیقه هردو خوابشون برد.
بقیه هم پایین بودن و داشتن شام رو آماده میکردن.
جیمین: من برم ات و کوک رو صدا کنم بیان شام.
تهیونگ: اوکی، اگه خواب بودن بیدارشون نکن، هم ات درد داشت هم کوک خسته بود.
جیمین: اوکی
جیمین رفت بالا و در اتاق ات و کوک رو باز کرد که دید هردو خوابن، آروم درو بست و رفت پایین.
جیمین: جین هیونگ هردوتاشون خوابن، غذا براشون نگه دار اگه بیدار شدن بخورن.
جین: اوکی، غذاشون رو جدا کردم.
چند روز بعد ات بهتر شد و برگشت شرکت.
ات: تهیونگ اوپا میشه لیست جلسه های این هفته رو بیاری؟
تهیونگ: اوهوم. بیا اینم لیست.
ات: ممنون
کوک: ات، بیا اینجا.
ات: جانم؟
کوک: چرا به تهیونگ میگی اوپا؟ اصلا من قهرم.
ات: اوخی، خرگوش کوچولو حسودی میکنه.
کوک: اسیر شدیما، دارم جدی صحبت میکنم.
ات: منم جدی ام چاگی.
کوک: چ..چاگی؟
ات: اوهوم حالا آشتی؟
کوک: آره.
چند ماه بعد ات و کوک ازدواج کردن و همه چی خوب بود تا اینکه...
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره قشنگا ❤❤
کوک: ات؟ عزیزم چیشده؟
ات: کوک...خیلی....خیلی درد...دارم.
کوک برای ات مسکن و آرامبخش آورد و بعد از اینکه ات قرص هارو خورد، کوک بغلش کرد و بردش تو اتاق.
کوک: چشماتو ببند، الان بهتر میشی.
ات: کوک...نرو.
کوک: نمیرم عزیزم، اینجام. بخواب نگران نباش.
بعد از چند دقیقه هردو خوابشون برد.
بقیه هم پایین بودن و داشتن شام رو آماده میکردن.
جیمین: من برم ات و کوک رو صدا کنم بیان شام.
تهیونگ: اوکی، اگه خواب بودن بیدارشون نکن، هم ات درد داشت هم کوک خسته بود.
جیمین: اوکی
جیمین رفت بالا و در اتاق ات و کوک رو باز کرد که دید هردو خوابن، آروم درو بست و رفت پایین.
جیمین: جین هیونگ هردوتاشون خوابن، غذا براشون نگه دار اگه بیدار شدن بخورن.
جین: اوکی، غذاشون رو جدا کردم.
چند روز بعد ات بهتر شد و برگشت شرکت.
ات: تهیونگ اوپا میشه لیست جلسه های این هفته رو بیاری؟
تهیونگ: اوهوم. بیا اینم لیست.
ات: ممنون
کوک: ات، بیا اینجا.
ات: جانم؟
کوک: چرا به تهیونگ میگی اوپا؟ اصلا من قهرم.
ات: اوخی، خرگوش کوچولو حسودی میکنه.
کوک: اسیر شدیما، دارم جدی صحبت میکنم.
ات: منم جدی ام چاگی.
کوک: چ..چاگی؟
ات: اوهوم حالا آشتی؟
کوک: آره.
چند ماه بعد ات و کوک ازدواج کردن و همه چی خوب بود تا اینکه...
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره قشنگا ❤❤
- ۴۴.۲k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط