Afterglow
پارت دهم— اولین روز
روز اول کمپین، ا/ت ده دقیقه زودتر رسید.
مینگیو پنج دقیقه بعد وارد شد.
مدیر برند آنها را به هم معرفی کرد، با اینکه هر دو همدیگر را میشناختند.
«مینگیو.»
«سلام.»
ا/ت سر تکان داد.
«سلام.»
همین.
نه نگاه طولانی.
نه شوخی.
نه اتفاق عجیب.
فقط دو آدم معروف که قرار بود دو روز با هم کار کنند.
مینگیو چند لحظه به فایل برنامه نگاه کرد.
«تو بخش اول کجایی؟»
ا/ت گفت:
«سه.»
«منم سه.»
«پس احتمالاً زیاد همدیگه رو میبینیم.»
«احتمالاً.»
ا/ت پوشهاش را بست.
«خوبه.»
و هر دو رفتند سر کار.
هیچکدام نمیدانستند همین پروژه، چند ماه بعد، قرار است زندگی هر دو را کمی متفاوت کند.
روز اول کمپین، ا/ت ده دقیقه زودتر رسید.
مینگیو پنج دقیقه بعد وارد شد.
مدیر برند آنها را به هم معرفی کرد، با اینکه هر دو همدیگر را میشناختند.
«مینگیو.»
«سلام.»
ا/ت سر تکان داد.
«سلام.»
همین.
نه نگاه طولانی.
نه شوخی.
نه اتفاق عجیب.
فقط دو آدم معروف که قرار بود دو روز با هم کار کنند.
مینگیو چند لحظه به فایل برنامه نگاه کرد.
«تو بخش اول کجایی؟»
ا/ت گفت:
«سه.»
«منم سه.»
«پس احتمالاً زیاد همدیگه رو میبینیم.»
«احتمالاً.»
ا/ت پوشهاش را بست.
«خوبه.»
و هر دو رفتند سر کار.
هیچکدام نمیدانستند همین پروژه، چند ماه بعد، قرار است زندگی هر دو را کمی متفاوت کند.
- ۳.۲k
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط