{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶

𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحم

سه روز از شروع دانشگاه گذشته بود.

ا/ت کم‌کم داشت به محیط جدید عادت می‌کرد.

البته «عادت کردن» برای او یعنی:

پیدا کردن خلوت‌ترین صندلی کلاس، گذاشتن هدفون روی گوشش، باز نکردن سر صحبت با هیچ‌کس و ترک دانشگاه درست پنج دقیقه بعد از تمام شدن کلاس.

برنامه‌ی کاملاً بی‌نقصی بود.

تا اینکه یک نفر تصمیم گرفت آن را خراب کند.

«ا/ت!»

ا/ت بدون اینکه سرش را بلند کند، هدفون را محکم‌تر روی گوشش گذاشت.

«ا/ت!»

هیچ واکنشی.

«کیم ا/ت!»

ا/ت چشم‌هایش را بست.

نه.

«خانم کیم!»

بالاخره هدفون را از گوشش بیرون آورد و برگشت.

تهیونگ درست کنار میزش ایستاده بود.

«چیه؟»

تهیونگ یک پاکت شیرموز را جلوی صورتش گرفت.

«صبحونه.»

ا/ت به پاکت نگاه کرد.

«نمی‌خوام.»

«تو سه روزه صبحونه نمی‌خوری.»

ا/ت متعجب نگاهش کرد.

«تو از کجا می‌دونی؟»

«چون سه روزه منم توی کافه می‌بینمت.»

«تو منو تعقیب می‌کنی؟»

تهیونگ با خونسردی گفت:

«نه. تو خیلی قابل پیش‌بینی‌ای.»

ا/ت اخم کرد.

تهیونگ پاکت شیرموز را روی میزش گذاشت.

«بخور.»

«نمی‌خورم.»

«پس تا وقتی نخوری اینجا می‌ایستم.»

ا/ت چند ثانیه به او خیره شد.

«تو واقعاً عجیبی.»

«ممنون.»

«تعریف نکردم.»

«بازم ممنون.»

ا/ت آه کشید.

پاکت را برداشت و یک جرعه نوشید.

تهیونگ لبخند زد.

«دیدی؟ زنده موندی.»

ا/ت در حالی که شیرموز می‌خورد گفت:

«اگه ساکت نشی، همین الان می‌میرم.»

تهیونگ خندید.

---

کلاس شروع شد.

استاد وارد شد و بعد از معرفی کوتاه، درباره‌ی پروژه‌ی ترم توضیح داد.

«برای این پروژه باید دو نفره کار کنید.»

همهمه‌ای بین دانشجوها افتاد.

استاد ادامه داد:

«موضوع پروژه، ساخت یک قطعه‌ی موسیقی کوتاهه. می‌خوام ببینم چطور می‌تونید سبک‌های مختلف رو با هم ترکیب کنید.»

ا/ت فوراً سرش را پایین انداخت.

فقط امیدوارم مجبور نشم با کسی کار کنم که زیاد حرف می‌زنه.

استاد شروع کرد به تقسیم گروه‌ها.

«پارک سونگ‌مین و لی جی‌وو.»

«کیم سوهی و چوی مین‌جون.»

«و... کیم ا/ت و کیم تهیونگ.»

ا/ت سرش را بالا آورد.

تهیونگ هم همان لحظه به سمتش برگشت.

چند ثانیه هر دو به هم نگاه کردند.

تهیونگ آرام لب زد:

«تبریک می‌گم.»

ا/ت:

«برای چی؟»

«چهار سال آینده نمی‌تونی از دستم فرار کنی.»

ا/ت زیر لب گفت:

«خدایا... من چه گناهی کردم؟»

تهیونگ خندید.

اما چیزی که ا/ت نمی‌دانست این بود که این پروژه قرار بود اولین باری باشد که او موسیقی‌ای را که همیشه در تنهایی برای خودش می‌ساخت، با شخص دیگری به اشتراک می‌گذاشت.

و شاید...

اولین باری که اجازه می‌داد کسی کمی به دنیای بسته‌ی او وارد شود.

---

بعد از کلاس، تهیونگ لپ‌تاپش را روی میز گذاشت.

«خب، شریک.»

ا/ت نشست.

«چی؟»

«باید آهنگ بسازیم.»

«می‌دونم.»

«ایده داری؟»

ا/ت سکوت کرد.

تهیونگ متوجه شد نگاهش به صفحه‌ی لپ‌تاپ دوخته شده.

«تو قبلاً آهنگ ساختی؟»

ا/ت مکث کرد.

«گاهی.»

«می‌تونم بشنوم؟»

«نه.»

«چرا؟»

«چون خوب نیست.»

تهیونگ چند لحظه ساکت ماند.

بعد گفت:

«تو حتی قبل از اینکه کسی نظر بده، خودت رو شکست‌خورده اعلام می‌کنی.»

ا/ت سرش را بالا آورد.

این بار تهیونگ شوخی نمی‌کرد.

«از کجا می‌دونی؟»

«چون هر بار که حرف می‌زنی، قبل از اینکه کسی فرصت کنه قضاوتت کنه، خودت خودتو قضاوت کردی.»

ا/ت چیزی نگفت.

برای چند ثانیه، صدای بقیه‌ی دانشجوها در کلاس محو شد.

تهیونگ دوباره لبخند زد.

«ولی نگران نباش.»

«چرا؟»

«من هنوز تصمیم نگرفتم آهنگت بده یا نه.»

ا/ت با تعجب نگاهش کرد.

تهیونگ دستش را جلو آورد.

«پس؟»

ا/ت به دستش نگاه کرد.

بعد آرام دست داد.

«پس.»

تهیونگ لبخند زد.

«شراکت شروع شد.»

و هیچ‌کدام نمی‌دانستند این پروژه‌ی ساده‌ی دانشگاهی قرار است آغاز چیزی باشد که زندگی هر دویشان را تغییر می‌دهد.
دیدگاه ها (۰)

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟺 | یک قدم نزدیک‌ترروز بعد، ساعت چهار عصر.ا/ت جلو...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

پارت چهارم | «فقط یه استاد»جمعه، بعد از آخرین کلاس، حیاط دان...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 2 | چیزی شبیه حسادتچند هفته از شروع ترم گذشته بود...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁸چند دقیقه بعد، همه دوباره دور هم جمع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط