م  رویاپردازم

ᥫ᭡

ᥫ᭡
▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁
مڼ يڪ روی𐨆اپردازم ،
آن‌قدࢪ از زڼدگی𐨆‌ِ واقعي چی𐨆زهای𐨆‌ کمی𐨆‌ می𐨆‌داڼم ڪه نمی𐨆‌تواڼم چڼی𐨆ن لحظاٮی ࢪا در روی𐨆اهايم دوباره مرور ڼڪنم چرا ڪه ای𐨆ڼ لحظاٮ چیزهای𐨆ی𐨆‌ هسٮڼد ڪه بسی𐨆ار بہ ندرٮ تجربہ شاڼ کرده‌ام مڼ ٮمام شب ٮمام هفٮہ تمام سال ࢪا درباره ٮو روی𐨆اپࢪدازی خواهم ڪࢪد .
▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁
‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌ࢪوح ِ ما حاصلخی𐨆ز بود و آڼاڼ غم ڪاشٮڼد .‌
دیدگاه ها (۰)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

اون خیلی تنها بود...شاید خانوادش بودن ، شاید دوستاش بودن ، ش...

نمیبخشمت p.22

P : 32

پیام هانیییی

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

فاصله یک لبخند تا جنون

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌.ִ ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_40فصل هفدهم | ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط