{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های شبنم بوقت سفرودلتنگی

ز دست فلک نالم و روزگار
که در روزگارم نگاری نبود
خزان شد بهارم ز هجران تو
به باغ دلم ‌ گلعزاری نبود
قسم بر نگاهت که در نیمه شب
جز آن بر نگاهم قراری نبود
جوانی هدر شد ره عشق تو
که این ره مرا اختیاری نبود
رهت را جدا کردی از راه من
بجز این مرا انتظاری نبود
گذشتم ز تو ای گل نو بهار
که بر عهد تو اعتباری نبود
نبودم به ایام خود متکی
چون ایام من انحصاری نبود
دیدگاه ها (۰)

چو شاخه ای که امیدش به برگ و باری نیست بهار آمده ، اما مرا ب...

چو شاخه ای که امیدش به برگ و باری نیست بهار آمده ، اما مرا ب...

﷽‌🍂دوباره جمعه وچشم انتظاریدوباره ندبه خوانی، بیقراریدوباره ...

بـــــهاران میـــرسد اما ، نمیـــبینم نـــــــگارم راکه مانن...

دلتنگم ای عزیز به روی نگاری‌اترو کرده‌ام به پنجره انتظاری‌ا...

عاشقانه های شبنم بیاد بابا

نهال تازه رسی گفت با درختی خشککه از چه روی، ترا هیچ برگ و با...

به ماه دی، گلستان گفت با برفکه ما را چند حیران میگذاریبسی با...

به ماه دی، گلستان گفت با برف که ما را چند حیران میگذاری بسی ...

بلبلی از جلوهٔ گل بی قرار گشت طربناک بفصل بهار در چمن آمد غز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط