عاشقانه های شبنم درکنار زندگیم

عاشقانه های شبنم درکنار زندگیم

یڪ شب بہ دیدنت مے آیم
یڪ شب ڪہ ماہ آن بالا نشستہ و دورش ستارہ ها جمع شدہ بودند و او لبخند مهتابے اش را مے ریخت روے زمین.
باید دوبارہ چشمهایت را تماشا ڪنم
دست هایت را ببوسم
و ڪمے سرم را روے شانہ ات بگذارم.
این دل لامذهب سر و سامان ڪہ ندارد
دارد از فرط دلتنگے ات مے ترڪد.
...اما تو
تا آن شب فرا برسد
گاهے
و فقط گاهے بہ من فڪر ڪن.
دیدگاه ها (۰)

بندبند جانم❤️بہ دوست داشتنت بند استتو آن تپش بے قراریلابہ لا...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»part_2هفته‌ی اول ازدواجت، تقریباً ه...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

عاشقانه های شبنم درکنارعزیزترینم

عاشقانه های شبنم

عاشقانه

منو زندگیم دوتایی

یک شب به دیدنت می آیمیک شب که ماه آن بالا نشسته و دورش ستاره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط