پارت ۷
پارت ۷
فردا صبح که از خواب بیدار شدن که نگاه شون افتاد رو هم دیگه تمام خاطرات دیش بشون براشون مرور شد
جیمین که خجالت کشیده بود و لپاش گل انداخته بود فوراً رفت زیر پتو قایم شد
شوگا از شدت کیوت بودن این پسر خندش گرفته بود.
شوگا: هوی جوجه من که همه جات و دیدم نیاز نیست این کارا رو بکنی
جیمین: تو غلط کردی به من دست زدی بی شعور شل مغز اصلا دوست ندارم
شوگا: خودت چرا دیشب میگفتی(اداشو در میاره)سریع تر آحح تند تر کدوم جوجه ای میگفت
جیمین:خب من...من..من
شوگا:من چی ها تو چی😂
جیمین: هیچی...حیح
شوگا:می خوای بریم بیرون؟
جیمین:آره بریم حال و هوام عوض شه
شوگا:خب کجا بریم
جیمین:خب....بریم خرید خوراکی بخریم لوازم نقاشی و غیره بعدش هم بریم شهر بازییی
شوگا: مثلا ۱۸ سالته شهر بازی آخه من تو همچین جایی پامو هم نمیزارمم
جیمین: ایش باشه بریم...بریم...آممم..آها بریم دریا تو ساحل خوش میگذره خیلی وقته نرفتم
شوگا: باشه موافقم بریم
شوگا و جیمین بلند شدن تا برن حموم که...
شوگا: باهم بریم
جیمین: نخیرم
شوگا: بی خیال کاریت ندارم بیا باهم بریم
جیمین: نوچ
شوگا که دیگه حوصله جر و بحث نداشت جیمین و کول کرد و رفت به سمت حموم
جیمین:هوی کثافت میمون بزارم زمینننن الاغ....الدنگ..چلغوز...پوفیوزززز بزارممم زمینننننننن عررررر ولم کن گوربه ی دلقک
شوگا بی توجه به حرف های جیمین رفت حموم و خودشو جیمین و شست بعد از پوشیدن لباس و خشک کردن مو هاشون
آماده شدن و رفتن بیرون به یکی از مرکز خرید های کره رسیدن پیاده شدن و به داخل بازار رفتن جیمین مثل بچه کوچولو ها اینور اونور میرفت و با ذوق وسیله انتخاب میکرد و میخرید که باعث میشد دل شوگا براش ضعف بره بعد تموم شدن خرید هاشون رفتن رستوران و باهم غذا خوردن شوگا خیلی آروم و با کلاس غذا میخورد ولی جیمین چون گرسنه بود تند تند میخورد وقتی شوگا چشمش به جیمین افتاد از خنده پخش زمین شد همه نگاه هاشون به اون دونفر بود خودشون و جمع کردن و معذرت خواهی کردن غذاشونو خوردن و راه افتادن به سمت دریا رسیدن به دریا از ماشین شون پیاده شدن و کفش هاشون رو در آوردن پاهاشون رو گذاشتن تو شن که موج های دریا به پا هاشون برخورد میکرد و بهشون حس خوبی میداد کنار هم نشسته بودن و به آسمون و دریا نگاه میکردن که شوگا سر صحبت و باز کرد...
شوگا: ........ ادامه دارد
فردا صبح که از خواب بیدار شدن که نگاه شون افتاد رو هم دیگه تمام خاطرات دیش بشون براشون مرور شد
جیمین که خجالت کشیده بود و لپاش گل انداخته بود فوراً رفت زیر پتو قایم شد
شوگا از شدت کیوت بودن این پسر خندش گرفته بود.
شوگا: هوی جوجه من که همه جات و دیدم نیاز نیست این کارا رو بکنی
جیمین: تو غلط کردی به من دست زدی بی شعور شل مغز اصلا دوست ندارم
شوگا: خودت چرا دیشب میگفتی(اداشو در میاره)سریع تر آحح تند تر کدوم جوجه ای میگفت
جیمین:خب من...من..من
شوگا:من چی ها تو چی😂
جیمین: هیچی...حیح
شوگا:می خوای بریم بیرون؟
جیمین:آره بریم حال و هوام عوض شه
شوگا:خب کجا بریم
جیمین:خب....بریم خرید خوراکی بخریم لوازم نقاشی و غیره بعدش هم بریم شهر بازییی
شوگا: مثلا ۱۸ سالته شهر بازی آخه من تو همچین جایی پامو هم نمیزارمم
جیمین: ایش باشه بریم...بریم...آممم..آها بریم دریا تو ساحل خوش میگذره خیلی وقته نرفتم
شوگا: باشه موافقم بریم
شوگا و جیمین بلند شدن تا برن حموم که...
شوگا: باهم بریم
جیمین: نخیرم
شوگا: بی خیال کاریت ندارم بیا باهم بریم
جیمین: نوچ
شوگا که دیگه حوصله جر و بحث نداشت جیمین و کول کرد و رفت به سمت حموم
جیمین:هوی کثافت میمون بزارم زمینننن الاغ....الدنگ..چلغوز...پوفیوزززز بزارممم زمینننننننن عررررر ولم کن گوربه ی دلقک
شوگا بی توجه به حرف های جیمین رفت حموم و خودشو جیمین و شست بعد از پوشیدن لباس و خشک کردن مو هاشون
آماده شدن و رفتن بیرون به یکی از مرکز خرید های کره رسیدن پیاده شدن و به داخل بازار رفتن جیمین مثل بچه کوچولو ها اینور اونور میرفت و با ذوق وسیله انتخاب میکرد و میخرید که باعث میشد دل شوگا براش ضعف بره بعد تموم شدن خرید هاشون رفتن رستوران و باهم غذا خوردن شوگا خیلی آروم و با کلاس غذا میخورد ولی جیمین چون گرسنه بود تند تند میخورد وقتی شوگا چشمش به جیمین افتاد از خنده پخش زمین شد همه نگاه هاشون به اون دونفر بود خودشون و جمع کردن و معذرت خواهی کردن غذاشونو خوردن و راه افتادن به سمت دریا رسیدن به دریا از ماشین شون پیاده شدن و کفش هاشون رو در آوردن پاهاشون رو گذاشتن تو شن که موج های دریا به پا هاشون برخورد میکرد و بهشون حس خوبی میداد کنار هم نشسته بودن و به آسمون و دریا نگاه میکردن که شوگا سر صحبت و باز کرد...
شوگا: ........ ادامه دارد
- ۸۸۶
- ۰۹ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط