رفتار سرد

پارت : ۲۳

همه با هم رفتن فرودگاه

رسیدن .


بلند گو : مسافرین پرواز کره به آمریکا ساعت ۸ سوار بشن .

جیمین : کمی دیگه باید برم 🥺

تهیونگ : خداحافظ داداش 😟

همو بغل کردن .

جیا : خداحافظ جیمین 🥺

همو بغل کردن .

ا.ت : عشقم دلم برات تنگ میشه 😭

جیمین : گریه نکن وگرنه منم گریه میکنم 😢

ا.ت‌: دوست دارم 😭

جیمین : عاشقتم.🥺

ا.ت جیمین رو بغل کرد .

ا.ت : هر روز بهم زنگ بزن .

جیمین : ا.ت من نمیتونم زنگ بزنم .😰

ا.ت : چرا ؟😭😢

جیمین : قول میدم برگردم .

ا.ت : فقط یه ماه 🥺

جیمین : منتظرم میمونی ؟ 😢

ا.ت‌: معلومه ولی یک ماه 🥺

جیمین : اگه بیشتر شد .

ا.ت‌: بازم منتظر میمونم ولی اصلا بیشتر نشه 😢😫

جیمین دیگه باید برم .🥺

ا.ت : صبر کن 🥲

جیمین نگاه ا.ت کرد که ا.ت


ا.ت اومد جلو و لبای جیمین رو بوسید.

ا.ت : عاشقتم 🥺

جیمین : منم قربونت بشم 🥺

بلند گو : ۱۵ دقیقه دیگر هواپیما حرکت می‌کند.

ا.ت : برو دیگه🥺

جیمین : خداحافظ 😢

همه : خداحافظ🥺

ا.ت به رفتن جیمین نگاه کرد تا دیگه جیمینی دیده نمیشد 🥺

تهیونگ : ا.ت بریم دیگه .

ا.ت : نمیخوام 😭

تهیونگ : برمیگرده🥺

رفتن خونه ....

فردا ....

پس فردا ...

۵ روز بعد .....


۲۰روز بعد....

۳۰روز بعد ....


ا.ت : وای امروز جیمین میاد 🥲

فردا ....


ا.ت : تهیونگ .

تهیونگ : چی شده ؟


ا.ت : چرا جیمین نمیاد 😭

جیا : شاید کارش زیاد طول میکشه .

ا.ت : 😭


یک سال بعد .....


ویو ا.ت :


یک ساله که جیمین رفته و هیچ خبری ازش نیست حتی تهیونگ چند نفر رو فرستاد آمریکا تا پیداش کنن و پیدا نشد .

از یه طرف ناراحت بودم از یه طرف عصبانی .

ولی امروز خوشحالم .

چون جیا حاملست و امروز بچش به دنیا میاد دارم عمه میشم .

ولی اگه جیمین بود هم شوهر عمه میشد هم عمو 😢

تهیونگ : ا.ت بچه بدنیا اومد .


ا.ت : واییییی 🙂🥲

ا.ت : رفتم بچه رو دیرم خیلی قشنگ بود کاش من و جیمین هم میتونستیم بچه داشته باشیم 🥺

ا.ت بچه رو داد به تهیونگ و رفت داخل حیاط شروع کرد گریه کردن .

ا.ت : چرا رفتی 😭

تهیونگ رفت پیش ا.ت .

تهیونگ : اون ولت کرده ولی تو هنوز داری بخاطرش گریه میکنی 😡

ا.ت : من دوسش دارم 😭

تهیونگ : عیب نداره قربونت بشم از زیر سنگ هم که شده پیداش میکنم 😮‍💨

ا.ت : تو برو پیش بچت تنها نمونه 🥺

تهیونگ : مامانش پیششه.


ا.ت : بیا ما هم بریم .

جیمین : بریم .


رفتن پیش جیا .

ا.ت : اسم دختر کوچولوتون چیه ؟

جیا : هانا .

تهیونگ : هانا ؟

جیا : هوم .

تهیونگ : خوبه 😊

ا.ت : خیلی نازه 🥺

جیا : چرا بغض کردی ؟

ا.ت : دوست داشتم بچه خودمو جیمین رو ببینم 🥲

جیا. دیگه گریه نکن ولش کن لیاقتت رو نداشت 😞

ا.ت : شما منو ول کنید ببینید چقد دخترتون قشنگ میخنده 🥺😊

تهیونگ : قربونش بشم .

رفتن خونه .


یک سال بعد .....


ا.ت : دیروز هم بخاطر جیمین گریه کردم . هنوز برنگشته .

نمیدونم چرا هنوز منتظرم برگرده 🥺

امروز قرار بود تهیونگ و جیا برن مهمونی یکی از دوست های تهیونگ منم باید پیش هانا می موندم 😊

ا.ت : امروز دیگه به جیمین فکر نمیکنم .

هانا : عمهههههه.

ا.ت : چی شده نفسم ☺️

هانا : بریم پارک .

ا.ت : چشم 🙂

ا.ت : آماده شیم.

هانا : بلیم.

ا.ت و هانا رفتن پارک .

ا.ت کلی خوراکی برای هانا خرید و برگشتن .


ا.ت در رو باز کرد که خشکش زد .


ادامه دارد.......

کیف کردید کجا تمومش کردم حیحیحییییی 🤣

شرایط

۴۰ کامنت .

برسونید میزارم امروز بیکارم 🤣

فعلا میرم حموم
دیدگاه ها (۷۸)

ادامه.....ا.ت و جیمین رفتن بیرون و با چیزی که دیدن خشکشون زد...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

رمان : رفتار سرد

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

پارت ۴ (سرنوشت)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

ادامه قبلی

پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط