{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترجمه فارسی Life Goes on♥️

ترجمه فارسی Life Goes on♥️

یه روز، دنیا ایستاد
بدون هیچ هشداری
بهار نمیدونست باید صبر کنه
بدون کوچیکترین تاخیری سر رسید
خیابون خالی از هر جای پاییه
من اینجا، افتاده رو زمین دراز میکشم
زمان برای خودش میگذره
بدون اینکه حتی متاسف باشه

انگار امروزم قراره بارون بیاد
من تا استخونام خیس شدم
هنوزم متوقف نمیشم
از ابر‌ِ بارونی سریعتر میدوم
فکر میکردم این کافی باشه
فکر کنم هرچی باشه بازم یه انسانم
من تو دنیایی از دردم
این سرمایی که دنیا بهم داده
باعث میشه بخوام دکمه‌ی گرد و خاک گرفته‌ی ‘بازگشت’ رو فشار بدم
رقصیدن بدون روی ریتم بودن، دراز کشیدن رو زمین
به محض اینکه زمستون اومد، بیا نفسمونو بدیم بیرون
نفسی که گرم تره

هیچ پایانی تو دید نیست
راهی برای خارج شدن هست؟
پاهام از حرکت کردن امتناع میکنن
چشماتو برای یه لحظه ببند
دست منو بگیر
بیا به سمت اون آینده فرار کنیم

مثل پژواکی تو جنگل
اون روز برمیگرده
جوری که انگار هیچی نشده
آره، زندگی ادامه داره
مثل تیری تو آسمون آبی
یه روز دیگه داره میگذره
روی بالشم، روی میزم
آره، زندگی دوباره همینجوری ادامه داره

بذار با این آهنگ بهت بگم
مردم میگن دنیا عوض شده
اما خوشبختانه بین من و تو
چیزی عوض نشده
با “انیونگ”‌‌ـی که روزمونو باهاش شروع و تموم میکنیم*
بیا فردارو به امروز وصل کنیم
الان ایستادم، اما تو سایه قایم نمیشم
روشنایی روز دوباره به درخشش در میاد

هیچ پایانی تو دید نیست
راهی برای خارج شدن هست؟
پاهام از حرکت کردن امتناع میکنن
چشماتو برای یه لحظه ببند
دست منو بگیر
بیا به سمت اون آینده فرار کنیم

مثل پژواکی تو جنگل
اون روز برمیگرده
جوری که انگار هیچی نشده
آره، زندگی ادامه داره
مثل تیری تو آسمون آبی
یه روز دیگه داره میگذره
روی بالشم، روی میزم
آره، زندگی دوباره همینجوری ادامه داره

من یادمه
من یادمه‌
من یادمه
من یادمه

_______________________________
| #bts |
༆ #J_u_n_g_k_o_o_k ༆
دیدگاه ها (۱)

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐅𝐢𝐧𝐚𝐥شب، ...

— وای، دیدی چطور روی استیج می‌درخشه؟ 😍— آره، آیسرا... با همو...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۱ هر روز ساعت ۴ عصر می‌رفتم همون...

(ادامه پارت قبل)چان: برای چی برگشتی؟ا.ت: چان من.. من نمیتونم...

part 57& داداش نمیخواین بگین کجا میریم؟تهیونگ« بیا کوچولو»ته...

پارت۴:نمیدونم چقدر گذشته بود ولی با صدای مینهو پشت در اتاق ب...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

خواستم بهت یادآوری کنم؛موضوعی که الان دارهمختو میخوره و تو ر...

Iove and the moonPart11همینطور که اطراف خیره شده بود دست گرم...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۴: «حسادت» 🤍🖤**صحنه ۱ - بیرونی: خیابون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط