{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۴:نمیدونم چقدر گذشته بود ولی با صدای مینهو پشت در اتا

پارت۴:نمیدونم چقدر گذشته بود ولی با صدای مینهو پشت در اتاق بیدار شدم
لینو:لیکس بیداری ‌گفتم آره بیا داخل
اومد داخل و روی کاناپه نشست من هم رو به رویش نشستم
لینو:خب حالا بهم می‌گی نظرت درمورد مدرسه جدیدت چیه؟
گفتم خب کلاس ها و فضای سبز بزرگ قشنگی داره استاد ها هم خوب هستن
لینو:چه خوب پس دیگه مشکلی پیش نمیاد
گفتم نه فقط....
لینو:فقط چی
لیکس:راستش امروز با یه پسر به اسم جیسونگ آشنا شدم
لینو:خب
گفتم:سال قبل یکی از دختر های مدرسه ناپدید شده و بعد از چند روز جسدش پیدا شده
لینو:چی چجوری آخه مگه میشه
گفتم منم همین نظر رو دارم
لینو :خب من دیگه میرم باید کارهای دانشگاه رو تموم کنم
از اتاق خارج شد منم به کارام رسیدم

دو هفته از اولین روز مدرسه میگذره این دو هفته شناخت بیشتری از هان پیدا کردم.
انگار که بقیه هم به من عادت کردن و مثل قبل به رنگ موهام زل نمیزنن
احساس کردم هان امروز ناراحته ازش پرسیدم
هان چیزی شده انگار نارحتی
هان:داستانی که روز اول مدرسه بهت گفتم رو یادته
گفتم آره یادمه
هان:راستش اون دختر خواهرم بود وقتی جسدش رو پیدا کردم رو گردنش جای زخم بود همون جابود که فهمیدم خوناشام ها واقعا وجود دارن از اون موقع تاحالا دارم دنبالشون میگردم ولی ردی ازشون پیدا نکردم
گفتم:برای خواهرت متاسفم و اینکه از کجا مطمئنی کار خوناشامه
هان:با چشم های خودم دیدم
گفتم بیا درمورد صحبت نکنیم
پایان پارت۴
دیدگاه ها (۰)

پارت 3

خون و عشق 🩸❤️پارت هفتملینو از کافه بیرون اومد و چند قدمی رفت...

سه تا رازپارت ۲ | چیزی که هان نمی‌دیدهان بالاخره خودش رو به ...

ادامه پارت ۶سرش رو بلند کرد و گفت بیهوش شده بودی آوردمت اتاق...

داداشا ابجیا شاهکار براتون اوردممممماون فیک قبلی حمایت نشد و...

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

پارت ۵- خب همه چی اوکیه + واو ...چرا اینجا دو خوابه هست ؟- ر...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط