برای او part  21

برای او part : 21

جیمین گفت : _ کلی چیز هست که باید دربارش صحبت کنیم اما فکر کنم امشب به اندازه ی کافی با استرس موجود کنار اومدیم میخوای برای به مدت اونها رو کنار بزاریم ؟
سر خود را تکان داد بدون شک قرار بود درباره ی زندگی و زمان ازدواجشان صحبت کنند. میتوانست برای یک مدت طولانی آنها را کنار بگذارد
‌جیمین ادامه داد : _ من هیچ خانواده ای ندارم اما باید با خانواده ی تو اشنا بشم
با افسوس گفت : + میدونم
جیمین سر به سرش گذاشت
_ میتونی سعی کنی به کم هیجان زده تر باشی من که با دست غذا نمیخورم
لبخند زد
+ میتونم ببینم که اخلاق خیلی خوبی دارین موضوع این نیست فقط...همه چیز ما تو خانوادمون خیلی بهم نزدیک هستیم و من نمیدونم که آیا واقعا میتونم اونا رو متقاعد کنم منظورم اینه که اونا میدونن من سر کارم با کسی قرار میزارم و مامانم همش میخواست که اون رو دعوت کنم اما برا چی باید باور کنن که شما از من خوشتون اومده؟
اخم کرد
_ چرا نباید خوشم بیاد ؟
‌‌ویولنت تکانی خورد. چندادن راغب نبود که با صدای بلند اعلام کند که من آدم خاصی نیستم
+ شما با بقیه ی پسرهایی که قبلا باهاشون قرار میزاشتم فرق دارین
_ منظورت اینه که بزرگترم
+ خب اینم هست
نمیدانست که ایا میتواند خانواده ی خود را گول بزند یا نه من
+ یه سری اطلاعات راجع به والدین و خواهرام براتون مینویسم فقط به چند تا مطلب که بتونیم اونا رو راضی کنیم که ما به چند مدتی هست که همدیگرو میشناسیم
_ فکر خوبیه منم درباره ی خودم میتوسم ما باید جوری رفتار کنیم که انگار عاشق هم هستیم
عاشق چقدر راحت این کلمه را به کار برده بود ویولنت هرگز این کلمه را به مردی نگفته بود خود جیمین چند بار این کلمه را به کسی گفته بود ؟ به جای کنار آمدن با قضیه ی عشق و عاشقی از او پرسید
+ قبلا چه طور بودین ؟
_ مثل یه بچه ی عادی فوتبال رو دوست داشتم اونقدر از مدرسه خوشم نمیومد از دخترها متنفر بودم به عالم دوست داشتم
لبخندی زد : _ البته الان با مشکل دخترها کنار اومدم
‌ویولنت هم لبخند زد : + شنیدم
_ مادرم وقتی من ۱۶ ساله بودم فوت کرد جیمی اون موقع ۶ سالش بود اون موضوع خیلی چیزا رو عوض کرد
حالتش سخت و گرفته شد
_ پدرم نمیتونست با اون همه فشار کنار بیاد برا همینم مارو گذاشت و رفت
این خیلی ناراحت کننده است نمید است که چه طور ممکن است والدینی فرزند خود را ترک کنند

سلام به همگی اینم از پارت جدید واسه کسای که از فیک حمایت میکنن لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما روح نباشید
دیدگاه ها (۱۰)

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

سلام قشنگام میخوام یه چند پارتی رو همزمان با فیکم بنویسموقتی...

«وقتی به خارج از کشور سفر می‌کنم، خیلی دلم برای هنک تنگ میشه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p71«نه، نمی‌دونی. مطمئن بودم اگه یه کلمه...

𓆩 پارت ۴۵ 𓆪 🖤🥀مرد پوشه‌ای روی میز انداخت.مرد: پدر ات به دست ...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۸ | اسم یورا دوبا...

پارت ۴۸

همه از پارک جیمین می‌ترسیدن.قدرتمندترین مافیای آسیا؛ مردی که...

وقتی همکلاسیت بود و عاشقت میشهعلامت ها(جیمین_ات+)ات سلام من ...

#دختر_ردیف_اخرژانر: مدرسه‌ای | گنگ | رفاقتی | کمدیپارت دوم: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط