{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی می‌رسد که روپوش سفید را می‌پوشم و مقابل تمام سختی‌ها

روزی می‌رسد که روپوش سفید را می‌پوشم و مقابل تمام سختی‌هایی که پشت سر گذاشته‌ام می‌ایستم؛
روزی که دستم را بالا می‌برم و سوگند می‌خورم که برای نجات جان انسان‌ها، برای آرام کردن دردها و برای حفظ حرمت این حرفه، از تمام توانم استفاده کنم.

آن روز یادم می‌ماند که این روپوش، فقط یک لباس نیست؛
مسئولیتی‌ست که بر شانه‌هایم گذاشته می‌شود.
سوگندی‌ست که باید هر روز، نه فقط با زبان، بلکه با رفتارم به آن وفادار باشم.

برای رسیدن به آن روز، سختی کم نکشیده‌ام...
اما من برای یک رؤیای معمولی نجنگیده‌ام.
من برای روزی جنگیده‌ام که صدایم را با افتخار بلند کنم و بگویم:

«من پزشکم؛
و به سوگندی که برای انسانیت خورده‌ام، وفادار می‌مانم.» 🤍🩺
دیدگاه ها (۷)

عاشقانه های شبنم

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

کامل گوش کن بعد نظرتو بگوخدا می گوید...هر آنکس را که بیشتر ا...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

CAPTURED IN PARIS

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط