روزی میرسد که روپوش سفید را میپوشم و مقابل تمام سختیها
روزی میرسد که روپوش سفید را میپوشم و مقابل تمام سختیهایی که پشت سر گذاشتهام میایستم؛
روزی که دستم را بالا میبرم و سوگند میخورم که برای نجات جان انسانها، برای آرام کردن دردها و برای حفظ حرمت این حرفه، از تمام توانم استفاده کنم.
آن روز یادم میماند که این روپوش، فقط یک لباس نیست؛
مسئولیتیست که بر شانههایم گذاشته میشود.
سوگندیست که باید هر روز، نه فقط با زبان، بلکه با رفتارم به آن وفادار باشم.
برای رسیدن به آن روز، سختی کم نکشیدهام...
اما من برای یک رؤیای معمولی نجنگیدهام.
من برای روزی جنگیدهام که صدایم را با افتخار بلند کنم و بگویم:
«من پزشکم؛
و به سوگندی که برای انسانیت خوردهام، وفادار میمانم.» 🤍🩺
روزی که دستم را بالا میبرم و سوگند میخورم که برای نجات جان انسانها، برای آرام کردن دردها و برای حفظ حرمت این حرفه، از تمام توانم استفاده کنم.
آن روز یادم میماند که این روپوش، فقط یک لباس نیست؛
مسئولیتیست که بر شانههایم گذاشته میشود.
سوگندیست که باید هر روز، نه فقط با زبان، بلکه با رفتارم به آن وفادار باشم.
برای رسیدن به آن روز، سختی کم نکشیدهام...
اما من برای یک رؤیای معمولی نجنگیدهام.
من برای روزی جنگیدهام که صدایم را با افتخار بلند کنم و بگویم:
«من پزشکم؛
و به سوگندی که برای انسانیت خوردهام، وفادار میمانم.» 🤍🩺
- ۱.۱k
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط