{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی می‌رسد که روپوش سفید را می‌پوشم و مقابل تمام سختی‌ها

روزی می‌رسد که روپوش سفید را می‌پوشم و مقابل تمام سختی‌هایی که پشت سر گذاشته‌ام می‌ایستم؛
روزی که دستم را بالا می‌برم و سوگند می‌خورم که برای نجات جان انسان‌ها، برای آرام کردن دردها و برای حفظ حرمت این حرفه، از تمام توانم استفاده کنم.

آن روز یادم می‌ماند که این روپوش، فقط یک لباس نیست؛
مسئولیتی‌ست که بر شانه‌هایم گذاشته می‌شود.
سوگندی‌ست که باید هر روز، نه فقط با زبان، بلکه با رفتارم به آن وفادار باشم.

برای رسیدن به آن روز، سختی کم نکشیده‌ام...
اما من برای یک رؤیای معمولی نجنگیده‌ام.
من برای روزی جنگیده‌ام که صدایم را با افتخار بلند کنم و بگویم:

«من پزشکم؛
و به سوگندی که برای انسانیت خورده‌ام، وفادار می‌مانم.» 🤍🩺
دیدگاه ها (۱۴)

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

عاشقانه های شبنم

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

کامل گوش کن بعد نظرتو بگوخدا می گوید...هر آنکس را که بیشتر ا...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

✨ تشکر قبل از خواب؛ قرار عاشقانه با خدا ✨🌙💚 بسم الله الرحمن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط