{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨
_بخش اول_
گاهی او را خندانده ام.میخواهم بگویم همه عمرم هم هدر نرفت
𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚
به بشقاب اسپاگتی جلوی دستم نگاه می‌کنم.بخار از آن بلند می‌شود و بوی بهشت می‌دهد.اما حس می‌کنم اگر یکم از آن بخورم بالا خواهم آورد.معده ام ضعیف شده.بعد از سه روزی که در جنگل گذراندم احتمالاً تا چند روز نتوانم چنین غذایی را هضم کنم.اصلاً اشتها ندارم و دارم از بی خوابی می‌میرم.سوروس یک شیشه کوچک معجون کنار بشقابم می‌گذارد.نگاهش می‌کنم.شانه بالا می‌اندازد"چمیدونم...واسه اینکه بتونی غذا بخوری."
"تو همیشه این همه دارو داری؟"
"فقط برای آدم های با ارزش"
لبخند می‌زنم و معجونی که داده را سر می‌کشم.اجازه می‌دهم معجون اثر کند و تا آن موقع کمی از گیلاس نوشیدنی ام که داخل آن آب پرتقال ریخته اند می‌نوشم.مزه اش خیلی قوی است.روزها ست چنین طعمی حس نکرده ام و طول می‌کشد که معجون سوروس معده ام را قانع کند شربت را پس نزند.دلم تیر می‌کشد و از درد کمی به خودم می‌پیچم.دلقک ذغالی می‌بیند ولی از معجونش مطمئن است.چند لحظه بعد،دیگر حس بدی ندارم.چنگالم را برمی‌دارم و با حس طعم غذا دلم می‌خواهد آه بکشم.دیگر دلم نمی‌خواهد دنیا را آتش بزنم.فقط می‌خواهم این غذا را تمام کنم و کمی‌ بخوابم‌.از تمام دنیا فقط همین را می‌خواهم.
"ممنون سوروس.اثر کرد"
"می‌دونستم می‌کنه"
"آخی اصلاً هم پرمدعا نیستی!"
لبخند می‌زند"می‌دونم"
"عوضی"
کمی نزدیکم میشود"باید اینو تتو کنم."
من هم نزدیک می‌شوم"باید با آب طلا بنویسی."
"حتماً رئیس.یادم می‌مونه"
دیدگاه ها (۰)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش دوم_تمام بچه ها خسته اند ...

فصل سه تموم🎊

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

دوپارت از فصل سه مونده شب آپلود می‌کنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط