یه مرد فقیر رفت پیش هندوانه‌فروش و گفت

🟢 یه مرد فقیر رفت پیش هندوانه‌فروش و گفت:

🟢 یه مرد فقیر رفت پیش هندوانه‌فروش و گفت:
«برای رضای خدا یه هندوانه بهم بده… چیزی ندارم.»

هندوانه‌فروش، یکی از خراب‌ترین هندوانه‌ها رو برداشت و بهش داد.
فقیر نگاهی کرد، پول کمی از جیبش درآورد و گفت:
«باشه، حالا این پول، یه هندوانه خوب بهم بده.»

فروشنده خوشحال شد و بهترین هندوانه رو بهش داد.
فقیر هر دو رو به آسمون گرفت و گفت:

🌧 «خدایا! ببین…
این خراب رو بخاطر تو داد
و این خوب رو بخاطر پول!»

💬 حالا خودت بگو… ما کدوم هندوانه رو برای خدا می‌دیم؟
‌
🔁 ذخیره کن، چون این داستان یه تلنگره برای همه‌ما...

#داستان_کوتاه #پند_زندگی #حکایت_آموزنده #داستان_واقعی #درس_زندگی #رضای_خدا #فروتنی #اخلاق_اسلامی #عبرت_آموز #یادآوری_خوبی
دیدگاه ها (۴)

استی: هان جیسونگ معمولاً نمیاد تو فنز، ولی اینو ببینید!!! ای...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

٢pمایکی:خب ماریا چرا از ران جدا شدیماریا: چون یه روز میرم خو...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

#آموزشی | درس چهارم🔅عرضه و تقاضا یعنی چی؟🔸فرض کن یه غرفه فقط...

...ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ‎──‎ ꫂ᭪݁ ──────────────مثل آخرین برگ‌های پاییز که ف...

true Love②⓪شبتهیونگ خونه ی خودم بودم صدای در رو شنیدم.. سونگ...

سناریو سائه پارت اخر

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

dark life = 27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط