{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز دستتو می گیرم

یک روز دستتو می گیرم
می برمت ته جنگلای شمال...
تو اون خونه نقلیا می شونمت کنارم
و برات پنکیک با شکلات درست می کنم...
دست میکشم تو خیسی موهات
و بهت یادآوری میکنم چقد با اون موهای خیس چسبیده به پیشونیت جذاب میشی...
کنار شومینه گیلاسای خالی از شرابو نگاه می کنیم و برات
نوشته های عباس معروفی رو میخونم و ذوق میکنم از خنده ی نشسته تو چشمای مثل عسلت...
از عشق شاملو و آیدا می گم...
از عشق رومئو و ژولیت...
از دل رفته ی خودم می گم...
اون روز بهت می گم چقدر دلم گیر نگاهاته...
می بوسمت و مزه ی همه ی توت فرنگیای دنیا از یادم می ره...🦋💞🦋


دوستتدارم مهربونم بمونی برام بنددلم💝


#saharshehim💖


#عاشقانه
#بهترینم❤
دیدگاه ها (۰)

عنوان: به عنوانِ دوست پسرت (یوتا اوکوتسو)وقتی با هم راه می‌ر...

پارت : 27 (بخش3) **زاویه دید: زین**فضای داخل مرسدس بنزِ پدرم...

هنوزم وقتی می‌نویسم، دستم می‌لرزه. نمی‌دونم از سرماست یا از ...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:②پدرِ ربکا با صدایی که از ته چاه میومد درخوا...

سناریو جونگکوک

#سناریوموقعیت🍔: وقتی به مهمونی خانوادگی[از سمت خودشون] میریم...

My lovely neighbor part : 56

ریاکشن

#معشوقه_آلفا

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط