{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهم گف رهاش کن،گفتم چطوری؟گفت دیگه سراغش رو نگیر،تکست نده

بهم گف رهاش کن،گفتم چطوری؟گفت دیگه سراغش رو نگیر،تکست نده،پیگیرش نباش، گفتم اگه اینکارو کردم ومن رو یادش رفت چی؟گفت توچی؟یادت میره؟گفتم نه،گفت چرا؟گفتم چون دوستش دارم ،ی نگاه پراز حرف بهم کرد وگفت همینه دیگه اونم اگه دوستت داشته باشه تورو یادش نمیره،اگه هم دوستت نداشته باشه که همون بهتر تو زندگیت نباشه،تو لایق اینی یکی کنارت باشه که دوستت داشته باشه،هیچ چیز زوری قشنگ نیست،حتی به زور دوست داشته شدن...💔🥀
دیدگاه ها (۰)

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

پارت دهم موتور رو کنار درختی پارک کردم و ازش پیاده شدم.روبه ...

Enemys Embrsce [ part ۳۶ ]

نقد دادیم نصف عمر رو

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵²چند ساعت بعد...ویو: اتشب شده بود...

چند پارتی جونگ کوک

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۸ *رضا*خواستم آرش(مو فرفری حنایی)ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط