پارت بیست و چهارم

پارت بیست و چهارم

پارت بیست و چهارم
《Custom kiss》
[[پایان فلش بک]]

×با عصبانیت گوشی رو پرت کردم رو صندلی شاگرد..

×همه چیز هم تو هم شده بود..

×و این باعث میشد اعصابم به هم بریزه..

×توی راه..توی جاده مشغول فکر کردن شدم تا شاید راهی براش پیدا کنم..


[[ویو تهیونگ]]

+از صبح تا الان سه بار گرفتم خوابیدم و بیدار شدم...

+و این الان چهارمین بارم بود...

+بار اول و سوم که اونقدر غر زدم خوابم برد..

+بار دوم و چهارم هم از شدت بیکاری خسته شدم و خوابم برد..

+خسته و کلافه شده بودم...

+بخاطر دیر کردن آقای مثلا مستر کوک...

+الان باید تا ساعت ۱۰ شب منتظرش باشم تا سفارشش رو بدم...

+امروز روز تعطیل من بود...

+و من قرار بود امروز رو وقف خودم بکنم نه سفارش ی مشتری که خودش و حرفش دوتاست...

+اصلا حوصله ی هیجا و هیچ کجا رو نداشتم..

+و همین جوری بی هدف نشسته بودم رو  صندلی و داشتم غر میزدم...

+غر میزدم که چرا چهارشنبه ی عزیزم اینطوری هدر رفت...

+که چرا گیر ی آدم بد حساب افتادم...

+که چرا میتونستم امروزم رو مثل چهارشنبه های قبلی خوش بگذرونم ولی در عوض، نشستم سفارش ی بد حساب رو کامل کردم...

+که چرا اینقدر واسش وقت تلف کردم...

+من اگه میدونستم این آقا قرار بود اینطوری دیر کنه سر گرفتنه کیفش...

+خودم رو واسه درست کردن این کیف عذاب نمی دادم..

+البته از ی طرفی هم خوب شد برام...

+چون باعث شد سفارشای که معمولا حدود یک هفته زمان میبرد رو در عرض دو سه روز تموم کنم...هه

+عالی شد تهیونگ دیوونه هم شدی...


+همین جوری غرق در فکر و افکار خودم بودم که یهو...

+با شنیدن صدای چندتا پا که انگار داشتن دنبال یک نفر میدویدن..به خودم اومدم...

+چشمام رو از رو دیوار گرفتم و پاهام رو که درست عین یک مجسمه ی متحرک روی میز قرار داشتن رو تکون دادم و پایین آوردم...

+چشمام رو روی در مغازه ثابت قفل کردم تا ببین چخبر شده...

+درست حدس زده بودم صدای پا بود...

+پاهای چند نفر که داشتن میدویدن...

+سایه هاشون هرزگاهی روی سطح در می افتاد...

+اونم بخاطر اینکه زیر نور ماه بودن...

+همینجوری که به در زل زده بودم صداها و سایه ها قطع شد..

+گویا که توهم زده باشم...

+دقیقا نفهمیدم چه اتفاقی افتاد ولی برای اینکه کنجکاویم گل کرده بود از رو صندلی پا شدم...

+و رفتم سمت در..

+و ایکاش که اینکارو نمیکردم...

+اروم قدما م رو به سمت جلو بردم تا که رسیدم جلو در...

+دستگیره ی در رو چرخوندم که همینکارم مُصادِف شد با باز شدن در...

+سرم رو آروم از جرز لایه در بیرون بردم و یه نگاه به کوچه ی تاریک محله انداختم...

+تنها چیزی که توی اون تاریکی، توی اون کوچه ی سیاه و خلوت دیده میشد..

+ فقط سایه خودم بود که بدلیل نوری که از پشت بهم زد میشد...

+سایه ایجاد کرده بود برام..

+با خودم زمزمه کردم که حتما بخاطر خستگی زد به سرم..

+و همین که خواستم در رو ببندم یهو...



^ادامه دارد^
#فیک_رمان_بی_تی_اس_Custom_kiss_از_تهکوک_کوکوی_ویکوک
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای آزار دهنده ی زنگ ساعت گوشیم ، دستم رو...

برده عمارت جئون

سواد سیاسیت رو بالا ببر سیا کردی بختمومو ایرانی

چند پارتی

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

دلم میخواد بهش تکست بدم بگم :'شاید فکر کنی من فراموشت کردم و...

The unwanted roommate __________________________ویو جئون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط