{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه منتظرش بودم....

در خیابان هایی که هرگز آمد و شد نداشت، در ساعاتی که می‌دانستم مشغول کار است، در خانه هایی که اصلاً صاحب آنهارا نمیشناخت، همیشه منتظرش بودم.

بزرگ علوی
از کتاب ((چشم هایش))




#کتاب
#ویسگون
#زندگی
#آرامش
#انتظار
#ایران
#سیگما
#تنهایی
#INTJ
دیدگاه ها (۰)

به نظر شما چه افرادی قوی هستند?

همیشه انتخابتون....

‌

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

* حکم عشق *part : 1۱۴۰۵/۳/۲۰وارد کتابخونه شدم که صدای زنگوله...

« مردِ خواستنی، زنِ خواهان » ‌ در زمان‌هایی نه‌چندان دور، ...

《검은 마음》پارت چهارم آغاز گذشتهسکوت...همه‌چیز در سکوت فرو رفته ...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۳۸ صبح زود، حیاط ویل...

کپشن 🙏👇اینکه یک گناه در جامعه رواج فراوانی داشته باشد دلیل ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط