### پارت دوم: برخورد در طوفان

### پارت دوم: برخورد در طوفان

آسمان شهر سیاه‌ِ سیاه بود؛ انگار بساط ابرها تمام ستاره‌ها را بلعیده بود. آرتمیس با پالتوی مشکی‌اش در خیابان قدم می‌زد. از آن مردهایی که فکر می‌کردند صاحب همه‌چیز هستند، بیزار بود. قدم‌هایش محکم بود؛ همان‌طور که همیشه خودش یاد گرفته بود بجنگد، بدون ترس.

همان لحظه، پیچ خیابان خلوت شد. صدای موتور سنگینی سکوت هوای سرد را پاره کرد. موتور با سرعت جلوی پای آرتمیس ترمز کرد. دودِ لاستیک بلند شد.
آرتمیس حتی یک قدم عقب نرفت؛ چشم‌های کشیده‌اش را ریز کرد و با همان نگاه جنگجو خیره شد به موتورسوار.

موتورسوار کلاه کاسکت را برداشت. نور ضعیف چراغ خیابان روی صورتش افتاد؛ موهای مشکی آشفته و چشم‌های درشت سبز و آبی که نگاهش آدم را از درون فرو می‌پریخت. آرم بود.
آرم با همان لحن سرد و بمی که انگار از ته چاه می‌آمد، نگاهی به او انداخت و گوشه‌ی لبش به پوزخند کجی باز شد:
— «خیلی شجاعی که جلوی من راهت رو کج نکردی، دختر کوچولو...»

آرتمیس بی‌درنگ، با صدایی که ذره‌ای لرزش نداشت، توی صورتش توپید:
— «من از هیچ‌کس نمی‌ترسم، خصوصاً از مردهایی که فکر می‌کنن با داد زدن بزرگ می‌شن!»

چشم‌های آرم برای یک ثانیه درخشید؛ ترکیبی از تعجب و خشم. این دختر شبیه هیچ‌کدام از آدم‌هایی نبود که دور و برش دیده‌ بود. بازیِ خطرناک همین‌جا، زیر آسمان تاریک و باران‌زده شروع شده بود...
دیدگاه ها (۰)

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

سایه ای به نام توa shadow named after you...**مقدمه**شب آروم...

dark life = 45کل روز، ات توی کتابخانه گذروند. سعی کرد خودش ر...

بارانِ شدیدی به شیشه‌ی ماشین می‌کوبید و دیدِ جاده رو تار کرد...

**پارت ۳۹ (مراسمِ بدرقه‌ی امپراتورِ سیاه)**هوای سئول سنگین و...

پارت ۴۷

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

زیبای کوچک فریبکار

درخواستی مایکی

(:♡ رز ابی من part .1.(اول عکسارو تا جایکه گفته شده بخوانید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط