پارت ۳

در همان شب، مونا دوباره خواب دید.

این بار خانه را واضح‌تر از همیشه می‌دید.

جلوی همان در بزرگ ایستاده بود.

هوا تاریک بود.

باد شدیدی بین درخت‌ها می‌پیچید.

اما عجیب‌ترین قسمت خواب، مردی بود که چند قدم دورتر از او ایستاده بود.

چهره ای نداشت.

هر بار مونا سعی می‌کرد صورتش را ببیند، فقط تاریکی می‌دید.

آن مرد آرام گفت:

ـ هنوز نرفتی؟

مونا عقب رفت.

ـ کجا؟

مرد به خانه اشاره کرد.

ـ اونجا.

ـ چرا باید برم اونجا؟

مرد چند لحظه ساکت ماند.

بعد گفت:

ـ چون این کابوس تا وقتی وارد اون خونه نشی تموم نمی‌شه.

مونا با ترس گفت:

ـ تو کی هستی؟

مرد جواب نداد.

فقط یک تکه کاغذ روی زمین انداخت.

مونا خم شد و آن را برداشت.

آدرس روی کاغذ نوشته شده بود.

وقتی سرش را بلند کرد، مرد دیگر آنجا نبود.

و درِ خانه آرام‌آرام باز شد.

مونا از خواب پرید.

نفسش تند شده بود.

اتاق تاریک بود.

چند ثانیه طول کشید تا بفهمد خواب دیده.

گوشی‌اش را برداشت.

ساعت سه و هفده دقیقه‌ی صبح بود.

اما چیزی روی میز کنار تختش افتاده بود.

مونا خشک شد.

آرام از تخت پایین آمد.

یک تکه کاغذ.

دقیقاً شبیه همان کاغذی که در خواب دیده بود.

با همان آدرس.

مونا چند لحظه فقط به آن نگاه کرد.

این دیگر شبیه یک کابوس معمولی نبود.


منتظر حمایت هاتون هستم ❤️

نویسنده ↓
wisgoon.com/kim-mona-vy
https://wisgoon.com/bangtannnnn
دیدگاه ها (۲)

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعیاتاق برای چند ثانیه کامل...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_49فصل بیست‌ویکم...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهلم 𓆪 🖤🥀آژیر همچنان در ساختمان می‌پیچید.چرا...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت بیست‌ویکم 𓆪ات چند ثانیه به پاکت خیره م...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_52فصل بیست‌وسوم...

debt (part 6)

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

پارت 2

پارت دوم — دنیایی که نمی‌شناختیورا چند لحظه فقط به آدم‌هایی ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.اِریا کنار پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط