{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلنوشته دختر #شهید_رئیسی

دلنوشته دختر #شهید_رئیسی

🔺امروز داشتیم یک دسته از دارو ها را جابجا می کردیم. مامان گفتند ببین روی این کرم ها چی نوشته بلند خواندم کرم ترک پا ، کرم ....، ...
دلم تکان خورد دیدم مامان زیر دست هایشان بی صدا گریه می کنند.

مدت زیادی بود که به خاطر سفر های زیاد و پشت هم و سفر با ماشین تو جاده های سخت زانو های بابا درد های زیادی داشت . گاهی حتی نشستن در نماز براشون سخت میشد . به زحمت نماز می خواندند. ....
#شهید_جمهور
#شهید_عزیزم 💔


داغی که هیچ وقت سرد نمیشه🥀🥀🥀
دیدگاه ها (۰)

White Lotus | Part 31شش ماه بعد...همه‌چیز تغییر کرده بود.سوآ...

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

Custom bride part : ۲

#تجربه_من ۱۳۴۸#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری #تحصیل #اشتغال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط