{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)



..............................
صدای ماشین آمبولانس رو شنیدم.
چشمام رو اروم و با درد باز کردم..تنها چیزی که میدیدم نور قرمز و آبی بود .
سرفه زدم..خیسی ای روی سرم حس میکردم و کل بدنم درد میکرد و انگار نمیتونستم پام رو تکون بدم .
یکم طول کشید تا موقعیتم رو درک کنم.‌.چیشده الان؟ همچی خوب بود! داشتم رانندگی میکردم و صدای آهنگ خیلی بلند بود..داشتیم از تولد دوستم بر میگشتیم. توی جاده بودیم و داشت بارون میبارید که من اون کامیون بزرگ رو جلومون دیدم ، ولی الان ما..داخل جاده نبودیم!
ما بغل جاده بودیم ، ماشین چپ شده بود و شیشه ها همه شکسته بودن و سر من بیرون بود..ما تصادف کرده بودیم
ولی اون کجاست؟ خودمو بزور تکون دادم
بی جون صداش زدم:"این جو؟؟" سرفه زدم:"این جو؟"
سرم گیج میرفت چشمام واضح نمیدید..بزور جلومو نگاه کردم..ازش خ***و***ن زیادی رفته بود و لباس مجلسی ی سفیدش قرمز شده بود
وحشت کردم!
از سرش خ****و***ن زیادی رفته بود.. صداش زدم:"ای..این جو؟"
به سختی تکونش دادم..ماشین آمبولانس نزدیک تر و نزدیک تر شد.
چشماش رو به سختی باز کرد..بزور نگاهش کردم و حرف زدم:"ن..نخواب.."
لب هاش باز و بسته شد ولی حرفی نزد..چند ثانیه بعد بزور لب هاش تکون خورد و صدای گرفتش رو شنیدم:"ج..جی..جین.."
نور قرمز و آبی روی صورتش افتاده بود و من میتونستم چشمای قرمز خونیش رو ببینم و البته صورت بی رنگش .
آخرین چیزی که شنیدم همین بود:"دو..دوست دارم.."
و چشماش بسته شد..و پرسنل اورژانس تونستن از داخل ماشین بیرونم بیارن.
البته به محض اینکه بیرون اومدم ، چشمام بسته شد. ولی همچنان صداش توی گوشم بود .
اون صدایی که...حاضرم همه چیزمو بدم تا یبار دیگه بشنومش!
.
.
.
با صدای دستگاه نوار قلب چشمامو باز کردم..چراغ های سفید پر نور چشممو اذیت میکردن.
دختری رو موهای گوجه ای و لباس تمام آبی بالا سرم وایساده بود..حدس زدم پرستاره ..چشمامو باز و بسته کردم ، خیلی واضح نمیدیدم .صداها گنگ و نامفهوم بود و یکم طول کشید تا همه چیز رو یادم بیاد..
"ج..جی..جین..دو..دوست دارم.."
همه چیز عین یه فیلم از جلو چشمام گذشت..
دکتر اومد بالا سرم و صداشو شنیدم:"آقای کیم..حالتون خوبه؟"
دستگاه اکسیژن روی برداشت و من تنها کلمه ای که از دهنم بیرون اومد ، اسم همسرم بود. دکتر لبخندش محو شد ولی گفت:"ظاهرا حافظتون پاک نشده..این خوبه!"
و سرم بهم زد..
.
.
مادرم دستم رو گرفته بود و پدرم پرسید:"آقای دکتر..حالش چطوره؟"
دکتر لبخند زد:"بهترن فشار عصبی براشون خوب نیست. من میرم تا استراحت کنن و تنها باشید" پدر مادرم لبخندی زدن و آقای دکتر تعظیمی کرد و رفت.‌..هنوز گیج بودم..پدرم حرفی نمیزد ولی مادرم میگفت:"نمیدونی چقدر خوشحالم که خدا تورو بهمون برگردوند..خداروشکر!"با بی حالی گفتم:"مامان؟"
لبخند زد:"جونم ؟" بغض کردم:"ای..این جو کجاست؟"
لبخندش محو شد..صحنه ی تصادف یبار دیگه از جلو چشمام رد شد
پای چپم شکسته بود و وقتی نشستم روی تخت درد بدی حس کردم :"کجاست؟"
_"تو نباید بلند بشی!" اهمیتی ندادم و بلند تر گفتم:"او...اون تو کدوم اتاقه؟؟ کجاست؟؟"
مامان سرشو انداخت پایین و اشکی از گوشه چشمش ریخت.
_"چرا جواب نمیدی؟ کجاست؟"
جوابمو نمیدادی فقط اشک می‌ریخت..نه..نه..نه!
داد زدم:"چرا جوابمو نمیدید؟! ها؟ من..میخوام ببینمش اون.."
پدرم داد زد:"اون مرده سوکجین!"
یخ زدم‌:"چ..چی؟" پدرم جوری که انگار ازم عصبی بود با بغض گفت:"همینکه شنیدی!"
با ناباوری گفتم:"و.. ولی..ولی.." مادرم اشکاشو پاک کرد و گفت:"همون لحظه ای که آمبولانس رسید تموم کرده بود''
نفس نفس میزدم:"امکان نداره..اون با من حرف زد اون..تو ماشین با من حرف زد گفت..گفتش که..اون با من حرف زد!"
_"هیششش اروم باش"
داد زدم:"نه متوجه نیستید اون..اون به من گفت دوستت دارم دقیقا همینو گفت..با من حرف زد!"
سرم رو از دستم کندم و از جام بلند شدم مادرم اسم پرستار رو بلند صدا زد و از اتاق رفت بیرون..
ادامه دارد..
دیدگاه ها (۲۰)

تک پارتی (چه عرض کنم چندپارتی)غمگین:وقتی تصادف میکنید و تو.....

موضوع فیک بعدی رو بگید 💞

بچه ها😭میخوام سناریو بزارم(تک نفره ) اگه دوست دارید بگید از ...

چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt³(end)_"جی هو...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁵ویو سومیاودر با صدای بلندی باز شد.همی...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁷ویو سومیاوهمین که اسم «جینو» به گوشم ...

مهمونی پارت ۴۳

پارت ۱۰ساعت ۴ و ۴۵ دقیقه صبح_یونگی:وقتی چشمام رو باز کردم سر...

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای آزار دهنده ی زنگ ساعت گوشیم ، دستم رو...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت پنجمویو کوک :صبح، هنوز هوا کاملاً ...

my love part 105

پارت ۳۸درگیری شروع شد.تهیونگ از جونگکوک قوی‌تر شده بود.اما م...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 170♡⁠。⁠)⁩یه بخش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط