چندپارتی تهکوک ( اسمات هست جنبه نداری نخون خواهر من )
p:1
پسر بچهای که تو تاریکی خودش گم شوده زندگیش کلا جز تاریکی چیزی نبود
تو یک شب کل داستان زندگیش تعقیر کرده بود
فلش بک به ۵ ساعت پیش
دکتر : ببخشید همراه آقا و خانم جئون
کوک : بله بفرماید منم
دکتر : شما کی اقا و خانم جئون هستید
کوک : من پسرشونم
دکتر : خب متاسفانه پسرم پدر و مادرت از دنیا رفتن
کوک : ههه شوخی خوبی نبود
دکتر با ناراحتی به زمین خیره شود
که کوک یقهای لباس دکتر رو گرفت
کوک : هییی حال مامان و بابام چطوره چرا چرت و پرت میگی مرتیکه
که در پشت سرشون باز شود و پدر و مادر کوک رو از اتاق عمل اوردن بیرون
روی صورتشون ملافه های سفیدی کشیده شوده بود
کوک دکتر رو ول کرد و رفت بالا سر پدر و مادرش
کوک : م..مامان ... بابا ( ملافه رو از صورت شون کشید پایین )
کوک : نه ... مامان بابا لطفا پاشید ببیند منو تنها نزارید مامان خواهش میکنم بلند شووو مامان قول میدم دیگه ، دیگه پسر خوبی باشم بابا قول میدم دیگه درس بخونم کار کنم فقط بلند بشید
( داد و عربده )
دکتر اومد و کوک رو یکم کشید عقب بعد پرستارا و دکترای دیگه دوتا جسم بی جون رو بردن سرد خونه
کوک : نه نههههه اونجا سرده مامانم سردش میشه بابااااا بلند شوووو نهههه ( گریه و داد )
پایان فلش بک
کوک هنوز به نبود خوانوادش عادت نکرده بود
درحال پرسه زدن تو خیابون ها که دوست دخترش رو درحال ل..ب گرفتن با یه پسر دیگه میبینه
میره جلو و دست دوست دخترش رو میگیره و میکشه عقب
دوست دخترش : هعییی تو دیگه کدوم ... ( با دیدن چهره بی روح کوک ادامه نمیده )
کوک : که اینطوری دوسم داری هرزه خانم
پسره : هعییی تو دیگه کی هستی چطوری جرعت کردی به رلم دست بزنی ( همون دوست دخترم )
کوک : که اینطور رلته
پسر : به تو چه ربطی داره
دوست دخترش : هعی کوک من دیگه دوست ندارم و دستش رو از دست کوک میکشه بیرون و دست پسره رو میگیره و از اونجا میرن
کوک تو دلش
چرا همه تو یک شب از پیشم رفتن و الان چه گوهی بخورم
کوک از ته دلش از دخترا متنفر شود
رفت خونه تا پاش رو گذاشت تو خونه خودش رو پرت کرد رو مبل و با همون لباس های خونی و کثیف خوابید
________________
شرط پارت بعد
لایک ها ۳۵
کامنت ۲۰ تا هرکی یه دونه
پسر بچهای که تو تاریکی خودش گم شوده زندگیش کلا جز تاریکی چیزی نبود
تو یک شب کل داستان زندگیش تعقیر کرده بود
فلش بک به ۵ ساعت پیش
دکتر : ببخشید همراه آقا و خانم جئون
کوک : بله بفرماید منم
دکتر : شما کی اقا و خانم جئون هستید
کوک : من پسرشونم
دکتر : خب متاسفانه پسرم پدر و مادرت از دنیا رفتن
کوک : ههه شوخی خوبی نبود
دکتر با ناراحتی به زمین خیره شود
که کوک یقهای لباس دکتر رو گرفت
کوک : هییی حال مامان و بابام چطوره چرا چرت و پرت میگی مرتیکه
که در پشت سرشون باز شود و پدر و مادر کوک رو از اتاق عمل اوردن بیرون
روی صورتشون ملافه های سفیدی کشیده شوده بود
کوک دکتر رو ول کرد و رفت بالا سر پدر و مادرش
کوک : م..مامان ... بابا ( ملافه رو از صورت شون کشید پایین )
کوک : نه ... مامان بابا لطفا پاشید ببیند منو تنها نزارید مامان خواهش میکنم بلند شووو مامان قول میدم دیگه ، دیگه پسر خوبی باشم بابا قول میدم دیگه درس بخونم کار کنم فقط بلند بشید
( داد و عربده )
دکتر اومد و کوک رو یکم کشید عقب بعد پرستارا و دکترای دیگه دوتا جسم بی جون رو بردن سرد خونه
کوک : نه نههههه اونجا سرده مامانم سردش میشه بابااااا بلند شوووو نهههه ( گریه و داد )
پایان فلش بک
کوک هنوز به نبود خوانوادش عادت نکرده بود
درحال پرسه زدن تو خیابون ها که دوست دخترش رو درحال ل..ب گرفتن با یه پسر دیگه میبینه
میره جلو و دست دوست دخترش رو میگیره و میکشه عقب
دوست دخترش : هعییی تو دیگه کدوم ... ( با دیدن چهره بی روح کوک ادامه نمیده )
کوک : که اینطوری دوسم داری هرزه خانم
پسره : هعییی تو دیگه کی هستی چطوری جرعت کردی به رلم دست بزنی ( همون دوست دخترم )
کوک : که اینطور رلته
پسر : به تو چه ربطی داره
دوست دخترش : هعی کوک من دیگه دوست ندارم و دستش رو از دست کوک میکشه بیرون و دست پسره رو میگیره و از اونجا میرن
کوک تو دلش
چرا همه تو یک شب از پیشم رفتن و الان چه گوهی بخورم
کوک از ته دلش از دخترا متنفر شود
رفت خونه تا پاش رو گذاشت تو خونه خودش رو پرت کرد رو مبل و با همون لباس های خونی و کثیف خوابید
________________
شرط پارت بعد
لایک ها ۳۵
کامنت ۲۰ تا هرکی یه دونه
- ۲۴.۴k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط