{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆چند پارتی☆

☆چند پارتی☆
☆پارت: ۰۴☆
☆وقتی دخترتون.....☆

رفتی سمت هی‌را و دستش رو کشیدی و بلندش کردی...
+همین الان میریم خونه!
اروم بلند شد و با اشک توی چشماش نگاهی به سوهی انداخت....
*مامان.....بابا....
+بریم خونه، هی‌را! برو کیفت رو بردار!
*مامان...لطفا...
+چی میخوای؟ میریم خونه و بعد صحبت میکنیم...
-سوهی...به پدر‌و مادرت گفتم بیان دنبالت...
^ممنون اقای هوانگ...
هردو اشکی از گوشه چشمشون اشکی چکید...
+گریه کردنو تموم کنین! اشتباه کردین و گردن بگیرین! اول از همه...از روی هوس انجامش دادید؟
*م..مامان....
^خانم کانگ....
+جواب منو بدید!!!!!!!
هیونجین با ارامش دستت رو گرفت....
*هوس نبود...
^م...ما....فقط..دوست نیستیم‌....
+توضیح دقیقتر....
*ما‌...باهمیم...
+توی رابطه این؟؟؟
^ب...بله...
+پس دارید میگید جفتتون به دخترا گرایش دارین؟
^*بله...
-فعلا میریم خونه...دخترا...بعدا با جفتتون صحبت میکنم.
+زودباشید.
هی‌را رفت توی کلاسش و سریع کیفش رو برداشت، برگشت و با دیدن خروجتون از دفتر دنبالتون راه افتاد....
دیدگاه ها (۰)

#in_your_eyespart_11۳ویو کایلاچند روز قبل مامان جونگ‌کوک زنگ...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶تهیونگ با سرعت خودش رو به دانشگاه رسوند و مستق...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕‌ 𝟕منم ن...

جدایی

اسم رمان: غریبه آشنا

«عشق دونفره»PART 3

برادر ناتنی من 3...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط