رمان ببر من            ...

رمان: ببر من p11

رمان: ببر من p11

ویو_

بعد از این که فیلیکس رفت بیرون یه نگاه به گوشی انداختم هیچکس نه پیام داده بود نه زنگ زده بود ناراحت بودم ولی بیخیال شدم رفتم سمت حموم یه دوش گرفتم تا خستگی رو از تنم بکشم بیرون وقتی اومد بیرون لباس راحتیم رو پوشیدم و و نشستم رو صندلی میز ارایشم تا صورتم رو دیدم شوکه شدم چشمام قرمزه قرمز شده بود دماغم قرمز گونم قرمز مقصر همه اینا کی بود ؟ تهیونگ ازش ناراحتم دیگه بهش فکر نکردم چون میدونستم اگه فکر کنم حالم خیلی بد میشه بیخیال شدم روتین پوستیم و انجام دادم و موهام رو خشک کردم و بلند شدم نشستم رو تخت و یکی از بهترین کتابایی که داشتم رو شروع کردم به خوندن که صدا تق تق اومد یکی در زد و گفتم بیاد تو کسی که اومد تو شوکه شدم اوننننننننن تهیونگ بود ادمی که بخاطرش قیافم به اون روز افتاده بود اومد داخل گفت که باید توضیح بده و ازم معذرت خواهی کرد دوست داشتم ببخشمش ولی غرورم اجازه نمیداد چون معلوم بود اونم خیلی پشیمونه بعد کلی التماس که ببخشمش بالاخره راه اومدم قبول کردم وقتی شنید سریع اومد سمتم و بغلم کرد و گفت

+: ات ممنونم واقعا من رو ببخش

_: باشه ولی هنوز ازت ناراحتم

تا این رو شنید لب پایینش و اویزون کرد و چشماش برق زد اون بغض کرده بود و سرش رو کرد تو وسط سینم و بغلم کرد دلم نیومد اخه بغلش کردم یه صدا هق هق شنیدم و یه نگاه بهش انداختم شونش میلرزید و داشت گریه میکرد تعجب کردم گفتم

_: تهیونگ از سنت خجالت بکش تو باید ناز منو بکشی یا من

+: ات هق ببخشید هق منو هق ببخش

_: تهیونگ دارم حس میکنم که بچه تو بغلمه بس کن

+: هق هق


_: باشه باشه من بخشیدمت فقط گریه نکن باشه

+: واقعا ؟

_: اره

دستم و رو صورتش قاب کردم و یه بوس رو لبش گذاشتم تعجب کرد ولی معلوم بود از یه طرفم خوشحاله بعد گفت


+: تو الان چیکار کردی ؟

_: این کار رو کردم که مطمئن شی بخشیدمت ولی دفعه ی بعد که این شکلی سرم داد بزنی و ناراحتم کنی اینشکلی نمیبخشمت

+: چشم

_: افرین کوچولوی من

+: کوچولوی من ؟ کجای من کوچولوعه


_: عمم بود بغلم کرد و داشت زار زار گریه میکرد که ببخشمش


ادامه دارد ...............
دیدگاه ها (۰)

سناریو بی تی اسوقتی برات قلدری میکنن بعد می‌فهمن افسردگی گرف...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

dark life = 33

وقتی خون آشام بود❣️پارت ۳(last part)دوییدم سمتش...محکم بغلش ...

پارت ۲۶

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁸ویو تهیونگ لعنت به خودم (پسرم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط