{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهم آنقدر از اینجا دور شوم

میخواهم آنقدر از اینجا دور شوم
کِ دیگر دست هیچ آشنایی به من نرسد
قول میدهم دیگر با هیچ غریبه ی آشنا نشوم!
قول میدهم کِ دیگر حرف چشم های هیچکس را باور نکنم
آخر زمانه زمانه ایست کِ چشم ها هم دروغگو شده اند
اصلا میخواهم در کوچه ای زندگی کنم
کِ تمام صاحب خانه هایش مرده باشند؛)
دست کمی از مرده ندارد دل پیر شده ی من!..🤎♏
دیدگاه ها (۷)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هجــدهــم بیست و هف...

پارت اول ❤️کلاسِ عصر تازه تمام شده بود و راهروهای خوابگاه یو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁷. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ به تایید س...

🖤 قفس سیاهپارت پانزدهم | بازی از قبل شروع شده بودصدای خنده‌ی...

جنگل نفرین شده پارت ۱۷

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑼𝑹P⁶بعد از شام، هر دو به بالکن رفتن .شهر زیر پاشون ب...

007-پنهان در مه - پارت ۶۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط