{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My soul

My soul

part 1


سالن تمرین رقص پر شده بود از رقصنده های مختلف، استف ها، بقیه ادمای کمپانی...
تا حالا هیچوقت سالن به این خلوتی اینجوری ندیده بودم مگه چیشده بود؟ احتمالا اتفاقی افتاده که ازش بی خبرم...

کیف روی شونه هام درست کردم و قدمی به جلو برداشتم، خدای من چقدر ادم، چرا همه اینجا جمع شدن؟

با دیدن نگاه برادرم لبخند پر رنگی زدم و با ذوق به سمتش دوییدم

هاری: داداشی، داداشییی

هوسوک: به به، سلامت کجا رفته خانم کوچولو؟ نکنه جای صبحونه خوردیش؟ اینقدر گرسنه‌ات بود؟

هاری: (قیافه ای براش گرفتم، ل*بام جمع کردم و چشمام ریز کردم، که خنده ای کرد)
نخیرمممم، سلام بر داداش بی ادبم

هوسوک: سلام بر خواهر خوشگلم

هاری: داداشی، اینارو بیخیال، اینجا چه خبره؟ چرا همه کارکنان کمپانی اینجا جمع شدن؟

هوسوک: دنبالم بیا وقتی سالن رقص ببینی متوجه میشی

داداشم هوسوک، جانگ هوسوک، تنها کسی بود که تو زندگی‌ام بعد از فوت والدین‌مون داشتمش، درسته زیادی جرو بحث داشتیم و کلی هم دعوا میکردیم اما من خیلی دوسش دارم و اونم منو خیلی زیاد دوست داره اینو از رفتارای رو مخش میفهمم وگرنه خودش که اعتراف نمیکنه

بهرحال به دنبالش تا سالن رقص رفتم، با دیدن ایینه های دیواری یک لحظه جا خوردم، خدای من، اینجا چه خبره؟ چه بلایی سر ایینه ها اومده؟


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۳)

پارت ۲۸اتاقِ تمرینِ رقص، با آینه‌های قدیِ عظیم و کفپوشِ چوبی...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

My soulpart 2( اول اسلاید چک کنید) با دیدن ایینه های دیواری ...

Part 13 :( با @  نشون نیدم سوجون رو )@ هی بی معرفت رفتی دیگه...

عشق ممنوع!(37)

𝐏𝐀𝐑𝐓 ³²

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط