غروب

غروب

🍒🌱روز
به پایان می رود
با دغدغه های بی نام
در نارنجی هر غروب
و باز
سفره ی ماه
تکه ای نان و امید
و لحافی بر سر
تا فردای دگر🌱🍒


...
دیدگاه ها (۰)

او به شلوغی های زندگی و دغدغه هم نسلانش تعلقی نداشت روح او ت...

از دست‌فروش‌ها خرید کنید؛شاید همین بساط کوچک، تمام امیدِ یک ...

جووووووون 😋😁 ᭂ⃟باز آمد بوی ماه مدرسه،بوی بازی های راه مدرسهب...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

ای آخرین امید! دلسوختگان راهت، هر جمعه، بر سجاده‌ی نیاز، نما...

به نظرم پاییز دختریست با موهای گیس شده؛ که روی آن را با گل س...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

#حکایت_قدیمی 🍞 حکایت: نانوا و مشتِ آردروزی روزگاری، نانوایی ...

عاشقانه های شبنم

از چشمم هرگز نیفتد خنده ی گیرای توتا ابد من ساکنم در کوچه ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط