{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقم تو در چه حالی

عشقم نوشته بودم یک قصه ی خیالی
در امتداد چشمم در سیر این حوالی

تاسور و ساتِ نازت فریاد سینه ام شد
گردیده حول و حوشم پاییز خشکسالی

دیگر نمانده در دل حسی برای ماندن
از هر چه آرزو بود این سینه گشته خالی

از رعشه ی لبانم هنگام بوسه بگریز
ترسم تو را بگیرد این برق اتصالی

از رنگ رفتن تو حالِ دلم به هم خورد
پرسیدن عیب نبود عشقم تو در چه حالی ؟؟

محمد خوش بین
دیدگاه ها (۳)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

پارت پنجاه‌ودوم | «بهش دست نزن»جئون جونگ‌کوکمردی که لارا رو ...

عشقم در چه حالی

🍁عشقم در چه حالی🍁

آن سوی شیشه

آن سوی شیشه

آن سوی شیشه

من به یک احوالپرسی خشک و خالی قانعمسایه ات هم گر ببینم این ح...

اثری نمانده از من، به جز این دو دست خالینه ترانه ای نه شعری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط