نگو چگونهای که لاجرم بگویم عالیام
نگو چگونهای که لاجرم بگویم عالیام
بگو کجای قصهای؟ بگویم این حوالیام
تو بینصیبی از من و من از تو بینصیبتر
که من زنی نشسته کنجِ خانهای خیالیام
بیا به پشتِ شیشهی اتاق رو به کوچه تا
به چشم خود ببینیام که بی تو در چه حالیام
دلیلِ سبز بودنم! کجای دشت گم شدی؟
که بی تو حدس میزنم نماد خشکسالیام
تو را که کم میآورم، دوباره آه میکشم
در اوج قلهای و من، شبیه دره خالیام
هزار و یک شب است که، اسیر دیو غصهام
بگو کجای قصهای؟ بگویم این حوالیام..!
بگو کجای قصهای؟ بگویم این حوالیام
تو بینصیبی از من و من از تو بینصیبتر
که من زنی نشسته کنجِ خانهای خیالیام
بیا به پشتِ شیشهی اتاق رو به کوچه تا
به چشم خود ببینیام که بی تو در چه حالیام
دلیلِ سبز بودنم! کجای دشت گم شدی؟
که بی تو حدس میزنم نماد خشکسالیام
تو را که کم میآورم، دوباره آه میکشم
در اوج قلهای و من، شبیه دره خالیام
هزار و یک شب است که، اسیر دیو غصهام
بگو کجای قصهای؟ بگویم این حوالیام..!
- ۴۰۱
- ۰۱ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط