جان منی تو

جان منی تو

من شوقِ قدم های رسیدن به تو، هستم
یک شهر دلش رفت که من دل به تو بستم

آرامش لبخند تو اعجاز تو این است
زیبایی تو خانه براندازترین است

مستم نه از آن دست که میخانه بخواهد
وای از دل دیوانه که دیوانه بخواهد

میخواهمت ای هر چه مرا خواستنی تو
تو جان منی جان منی جان منی تو

مستم نه از آن دست که میخانه بخواهد
وای از دل دیوانه که دیوانه بخواهد

میخواهمت ای هر چه مرا خواستنی تو
تو جان منی جان منی جان منی

من بودم و غم تا که رسیدم به تو غم رفت
من آمدم از تو بنویسم؛ که دلم رفت

این بار نشستم که تو را خوب ببینم
ای خوبتر از خوبتر از خوبترینم

مستم نه از آن دست که میخانه بخواهد
وای از دل دیوانه که دیوانه بخواهد

میخواهمت ای هر چه مرا خواستنی تو
تو جان منی جان منی جان منی

مستم نه از آن دست که میخانه بخواهد
وای از دل دیوانه که دیوانه بخواهد

میخواهمت ای هر چه مرا خواستنی تو
تو جان منی جان منی جان منی
#جان_منی_تو
#حجت_اشرف_زاده
دیدگاه ها (۲)

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

از همان روزی که کردی رخنه در جان و تنمدل به تو بستم شدی لیلی...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

اینکه غم دنیا به دلم هست مهم نیستدنیا شده یک کوچه بن بست مهم...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط