هرچی گفتم مامانم رو نزنید بیشتر زدند

🎥 هرچی گفتم مامانم رو نزنید، بیشتر زدند...😭😭😭

🎥 هرچی گفتم مامانم رو نزنید، بیشتر زدند...😭😭😭
🔹 روایت تلخ پسر شهیده افسانه عقیلا؛ پسری که مقابل چشمانش، مادرش هدف گلوله قرار گرفت و صدای التماسش نتوانست مانع این داغ جان‌سوز شود...😭😭😭
دیدگاه ها (۱)

🚩 روایت تلخ پسر شهیده افسانه عقیلا که شاهد عینی صحنه شهادت ب...

🔻روایت تلخ پسر شهیده افسانه عقیلا که شاهد عینی صحنه شهادت بو...

https://shrr.ir/001thM🔶شهیده افسانه عقیلا که بود؟ | روایت نا...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۶ | خبر کوچولوی م...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

Part:3💫کانوسا بیخیال افکارش شد و به جایی که قرار بود سیغه ی ...

پارت چهاردهم《Custom kiss》 +وای نکنه ش...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:22(ویو جونگکوک) قصدم از گرفتن...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

{محکوم به لمس } part ۳۱ 杂交种هیوگا لبخند زد به یاد دارویی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط