تو اهنگه داره میگه هیچوقت نمیزارم بری

تو اهنگه داره میگه هیچوقت نمیزارم بری:)))

تو اهنگه داره میگه هیچوقت نمیزارم بری:)))
دارم گریه میکنم.. من اکسوی خودمو میخوام! همون اکسویی که ۱۲ سال پیش دبیو کردن! همون پسر کوچولوهایی که همه اشون باهم خوشحال بودن و میخندیدن! همونایی که با یه جایزه گریه میکردن.. همونایی که انقد زجر نکشیده بودن! من اکسوی اوتی دوازده میخوام! من کریسمو میخوام.. من لوهانمو میخوام.. من تائومو میخوام.. ییشینگمو میخوام.. جونگین و سهونمو میخوام.. من همون کیونگمو میخوام که مث چانبک خوشحال بود و به فناش اعتماد داشت.. همون ییشینگی که بعد از کلی سختی به ارزوش رسیده بود و خوشحال بود و انقدر به خودش سخت نمیگرفت که بخواد با تب ۴۰ درجه بره رو استیج و اجرا کنه! من همون دو سال اولو میخوام.. میخوام برگردم عقب و دیگه هیچوقت برنگردم به الان.. برنگردم به‌جایی که کریسمو ازم گرفتن و داره زجر میکشه.. به جایی که تائوریسهان دلشون برا داداشاشون تنگ شده.. به جایی که ییشینگ به زور میتونه خودشو عضو اکسو معرفی کنه:).. به جایی که درسته اعضا از هم جدا نشدن ولی هرکدومشون تو یه کمپانی جداگونه است..
خسته شدم دیگه:))
خدایا ولی فکر نکنم این اون عدالتی باشه که گفتی ها! مگه نگفتی تو عادل ترینی؟ پس الان‌ چرا برا این ۱۲ تا پسری که انقد زجر کشیدن عدالتو برقرار نمیکنی:)؟
خدایا من هنوزم منتظرم ها! منتظرم و منتظر میمونم! چون باور دارم تو عادل ترینی خب؟ برشون گردون:))
دیدگاه ها (۴۳)

عشق مافیایی (جونگ کوک و ماریان)(p6)

#پارت_دورازدهم*(ویو آقای پارک) *راست می‌گفت...من حتی نمیدونس...

𝓜𝔂 𝓣𝓪𝓽𝓽𝓸 𝓐𝓻𝓽𝓲𝓼𝓽 ²[𝓹𝓪𝓻𝓽 ⁷]*ا/ت ویو*توی صداش تهدیدی وجود داشت ...

فیک عاشقی p22

عشق مافیایی (جونگ کوک&ماریان)(p3)

پسر بد(16)

نذیمه عمارت p:⁹¹

رمان جادوی سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط