پسر بد(16)

چند روز گذشته بود ولی هنوز داغ از دست دادن آقای کیم برام تازه بود. بچه های آقای کیم هنوز قصد برگشتن به خونشونو نداشتن انگار میخواستن منو متقاعد کنن که اموال پدرشونو بهشون بدم ولی اونا نمیدونستن منم به اندازه پدرشون ازشون متنفر هستم. اونا همونایی بودن که از مرگ پدرشون خوشحال بودن. و این باعث شدید شدن نفرت من شد. برا همین رفتم سراغ جونگی..
جونگی : ها.. چیه..
تهیونگ : شما قصد رفتن از این خونه رو ندارین؟
جونگی: چی میگی.. ما حق نداریم توی خونه ی پدرمون بمونیم..
تهیونگ : چه جالب بلاخره یادت افتاد یه پدری هم داشتی..
جونگی : ببین بچه جون من اصلا حال تورو ندارم..
تهیونگ : منم حوصله دیدن ریخت شما رو ندارم..
جونگی : عوضی پدر صگ... تو فکر کردی کی هستی..
تهیونگ :من؟.. هیچ فکری راجب خودم ندارم ولی میتونم شکایت کنم به جرم تجاوز به حریم خصوصی بنده... همون جور که وکیل گفت کل اموال یعنی خونه ماشین هر چیزی همشون برای منه.. و شما هیچ سهمی ازش ندارین پس یه بار دیگه میگم از اینجا برید خونه ی خودتون..
جونگی : لعنتی.. واقعا که روی مخی.. من از اینجا نمیرم ببینم چه غلطی میخوای کنی..
تهیونگ : آها.. شنیده بودم نماینده مجلس قراره بشی.. اما اگه بفهمن این نماینده پول دوسته چیکار میکنن؟.. ها؟!. میتونم برات پاپوش درست کنم خیلی راحت میتونم این کارو کنم.. یا همین الان سرتو بنداز پایین و وانمود کن اصلا منو نمیشناسی یا کابوس شبات میشم.. این کار برام راحته..
جونگی : کم تر واق واق کن..
تهیونگ : واق واق کردن برای توعه..
از جیبم یه چاقو در آوردم و با یه حرکت حرفه ای پرتش کردم سمت جونگی اما بهش نخور و خورد توی دیوار کنار گوشش...
تهیونگ : یه خطا کن تا زندگیت رو سیاه کنم..
جونگی : تو... تو.. یه هیولایی..
تهیونگ : تازه فهمیدی؟ حوصله ی بحث کردن ندارم من رفتم..
با اون کار ترسوندمش و برگشتم به اتاقم. قبل غروب اونا رفتن و خونه بوی سکوت و تنهایی میداد رفتم طبقه پایین و وسط خونه وایستادم و به سقف خیره شدم. بعد چند دقیقه یکی از محافظا اومد ...
محافظ: قربان باید بریم..
تهیونگ : برای؟..
محافظ: امروز روز معرفیتون به اعضای سازمانه.. همه مشتاقن جانشین رئیس کیم رو ببینن.
تهیونگ : خیلی خب بریم اما قبلش.. منو ببر آرایشگاه بعدش بریم لباس بخریم..
محافظ : چشم رئیس..
سوار ماشین شدم اولین مکان آرایشگاه بود رفتم و موهامو کوتاه کردم و بعد رفتم یه دست لباس خریدم. درست مثل یه مرد واقعی شده بودم. بعد رفتیم سمت یه جای دور افتاده بیرون از شهر جایی که کل اعضای سازمان جمع شده بودن و منتظر من بودن. وقتی وارد شدم همه با تعجب بهم نگاه میکردن...
یه یارو : هی.. جای بچه ها اینجا نیست برو توپ بازی کن بچه جون..!
اهمیت ندادم و رفتم روی سکو وایستادم...
تهیونگ : سلام به همه.. من کیم تهیونگ جانشین کیم جونگ ایل هستم..
بقیه : ها؟.. نه نه یعنی چی!.. جدی میگه؟
تهیونگ یک : عادت ندارم زیاد حرف بزنم ولی امیدوارم کنار هم بتونیم خوب کار کنیم...
محافظ : همه احترام بزارن!..
همه تا کمر جلوم خم شدن و بهم ادای احترام کردن. حس یه پادشاه رو داشتم ولی همه ی اینا رو مدیون آقای کیم بودم. برگشتم خونه من به حرفای آقای کیم عمل کردم و فقط یکی مونده بود تا انجام بدم اونم دور انداختن گذشته. من گذشته دردناکی داشتم و کلی توش زجر کشیدم. و توی این گذشته عزیز ترین کسم تنهام گذاشت هیچ یادگاری جز یه دستبند نداشتم. یه جعبه برداشتم و هرچی که منو یاد اون روزا مینداخت رو انداختم داخلش حتی اون دستبند. تصمیم گرفتم روی خودم متمرکز بشم و بزرگ بشم. جونگ کوک رو گوشه ای از خاطراتم دفن کردم و تمام خاطرات رو توی دلم سوزوندم. و شروع به ساختن یه کیم تهیونگ جدید کردم. اولین هدفم شد انتقام از قاتلای آقای کیم.....
دیدگاه ها (۲)

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 5)

پنهان عشق

پارت ۲

عشق میان ما پارت ۳

گل خونی پارت 55+ خداحافظ جونگ یو ۰ خداحافظ تهیونگ و جونگکوک ...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

پارت شانزدهم چند روز بعد توی این چند روز تهیونگ خیلی بهتر از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط