عشق و رحم

عشق و رحم🍁

رفتی و سالهاست که مرا ندیده ای
و من دیگر آن جوان سابق نیستم
تمام آن شورها و عطش داغی شد و بر سینه ام نشست
بعد از تو خیلی ها رفتند
و اندوه هایی مدام ، که بر من آمد
روزهایی که تلخ گذشت و هنوز هم تلخ است
دیگر من مانده م و تمام عشقِ تو
گاهی فکر میکنم آیا ارزش داشت ؟
و مثل موریانه این خیال وجود مرا می خورد
و سالهایی که رفت و نه
آن سالها بر میگردد و نه تو
هرگز و هرگز باز نخواهی گذشت
@amir_plvojud
دیدگاه ها (۰)

🥀🥀آخ روزگار چکارم کردی،،🥀🥀

مه ی بی سر و سامانی امباز به دنبال پریشانی امطاقت فرسودگی ام...

تقدیم به عشقم ابراهیم: روزهای خوب باهم بودنمان گذشت، روزهایی...

با همه ی بی سر و سامانی ام, باز به دنبال پریشانی ام.... طا...

و من برگ بودم که توفان گرفت و دیدم که این قصه پایان گرفـــــ...

با همه بی سروسامانی امباز به دنبال پریشانی امطاقت فرسودگی ام...

با همه ي بي سر و سامانيم باز به دنبال پريشانيم / طاقت فرسودگ...

..با همه بی سر و سامانی امباز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسود...

با همه ی بی سرو سامانی امباز به دنبال پریشانی امطاقت فرسودگی...

....از من رمیده ای و من ساده دل هنوزبی مهری و جفای تو باور ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط