مه ی بی سر و سامانی ام

مه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آماده ی آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آماده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
دیدگاه ها (۱)

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

با همه ی بی سر و سامانی ام, باز به دنبال پریشانی ام.... طا...

. با همه بی سر و سامانی امباز به دنبال پریشانی امطاقت فرسودگ...

با همه بی سروسامانی امباز به دنبال پریشانی امطاقت فرسودگی ام...

با همه ی بی سرو سامانی امباز به دنبال پریشانی امطاقت فرسودگی...

با همه ی بی سر و سامانی ام با همه ی بی سر و سامانی ام باز به...

با همه ی بی سروسامانی امباز به دنبال پریشانی امطاقت فرسودگی ...

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام باز به دنبال پریشانی‌ام طاقت فرسو...

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام باز به دنبال پریشانی‌ام طاقت ف...

با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبال پریشانی امطاقتِ فرسود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط