Hate meBeat me

Hate me,Beat me

by sia

بعضی رقابت‌ها برای برنده شدن شروع می‌شن؛ بعضی‌ها برای اثبات اینکه طرف مقابل هیچ اهمیتی نداره.

و بعضی رقابت‌ها... خیلی دیرتر از چیزی که فکر می‌کنی تموم می‌شن.

---

معرفی رمان

در دنیایی که شهرت می‌تونه آدم‌ها رو به ستاره تبدیل کنه و همون‌قدر راحت زندگی‌شون رو به هم بریزه، دو اسم بیشتر از بقیه به چشم می‌خورن: کلر و جونگ‌کوک.

دو مدل بین‌المللی، دو شخصیت متفاوت و دو مسیر حرفه‌ای که قرار نبود هیچ‌وقت به هم گره بخورن.

کلر، مدل نوزده‌سالهٔ کره‌ای‌آمریکایی، با چهره‌ای ظریف، موهای قهوه ای بلند و نگاهی که به‌ندرت چیزی از افکارش لو می‌ده، یکی از چهره‌های مطرح دنیای مد محسوب می‌شه. اون برای رسیدن به جایگاهش زحمت کشیده و به‌خوبی می‌دونه چطور زیر نور دوربین بدرخشه؛ حتی وقتی بیرون از قاب، همه‌چیز مطابق میلش پیش نمی‌ره.

اون به توجه مردم احتیاجی نداره، اما متأسفانه مردم این موضوع رو هنوز نفهمیدن.

جونگ‌کوک هم به همون اندازه در حرفهٔ خودش موفقه. مدلی شناخته‌شده با ظاهری چشمگیر، تتوهایی که بخشی از استایلش شدن و اعتمادبه‌نفسی که گاهی مرز باریکی با خودرأیی داره. اون به کارش مسلطه، از رقابت نمی‌ترسه و به‌ندرت اجازه می‌ده کسی بفهمه واقعاً چه فکری توی سرشه.

البته، این به معنی بی‌نقص بودنش نیست.

اون هم مثل هر آدم دیگه‌ای اشتباه می‌کنه؛ فقط مشکل اینجاست که اشتباهاتش معمولاً با کیفیت بالا، نورپردازی حرفه‌ای و چند میلیون بازدید منتشر می‌شن.

ماجرا از جایی پیچیده می‌شه که رسانه‌ها تصمیم می‌گیرن موفقیت این دو نفر رو کنار هم قرار بدن.

هر کمپین کلر، مقایسه‌ای با جونگ‌کوک به دنبال داره. هر موفقیت جونگ‌کوک، فرصتی تازه برای زیر سؤال بردن جایگاه کلره. طرفدارها بحث می‌کنن، منتقدها نظر می‌دن و آدم‌هایی که حتی یک مصاحبهٔ کامل از هیچ‌کدوم ندیدن، با اطمینان دربارهٔ برندهٔ این رقابت حرف می‌زنن.

کم‌کم اسمشون کنار هم قرار می‌گیره؛ نه به‌خاطر رابطه‌ای که با هم دارن، بلکه به‌خاطر رقابتی که دیگران براشون ساخته‌ان.

و هیچ‌کدوم از این دو نفر علاقه‌ای ندارن که به‌عنوان نسخهٔ ضعیف‌تر دیگری شناخته بشن.

کلر قصد نداره برای اثبات خودش از کسی اجازه بگیره.

جونگ‌کوک هم عادت نداره جایگاهش رو به کسی واگذار کنه.

اما دنیای شهرت همیشه طبق خواستهٔ آدم‌ها پیش نمی‌ره.

گاهی یک پروژهٔ مشترک، یک عکس بحث‌برانگیز یا یک شایعهٔ بی‌اساس کافیه تا مرز بین زندگی حرفه‌ای و شخصی محو بشه.

و وقتی همه منتظرن این دو نفر بالاخره از هم متنفر بشن یا عاشق هم بشن، شاید هیچ‌کدوم متوجه نباشن که مسئله از ابتدا چیز دیگه‌ای بوده.

چون کلر و جونگ‌کوک هنوز حتی همدیگه رو درست نمی‌شناسن.

و فعلاً، همین برای شروع یک فاجعه کافیه.

شرط:
لایک:۲۰
کامنت: زیاددد
بازنشر:۱۰
دیدگاه ها (۹)

بعضی آهنگ‌ها فقط شنیده نمی‌شن؛آدم رو برمی‌گردونن به خاطراتی ...

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند ثانیه فقط به دستبند...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

چند پارتی

پشت نقاب عشق💗وقتی جونگ‌کوک و ا.ت به عمارت رسیدن، هوا تاریک ش...

به این نتیجه رسیدم که خدا باید برای یه آدم بخواد،ربطی هم به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط