حقتاآخر

#حق_تا__آخر

#ا از این شهر غریبه
بی تفاوت کوچ کردیم
از رفیقا زخم خوردیم تا یه روزی برنگردیم
خونمون رو دوشمونه ما یه آه دوره گردیم
ما واقعا باهم چه کردیم؟
ما غنیمت های بی رویای این جنگای سردیم
زندگیمون کو ببین ما کشته های، بی نبردیم
بی خبر از حال هم آواره ی دنیایِ دردیم
ما واقعا باهم چه کردیم؟
تلخه اما باهم نبودیم
ما آدمای شهر حسودیم
خسته از کابوسِ رفتن
دور از اون روزایِ روشن
بی تفاوت زیر این سقفِ کبودیم
تلخه اما باهم نبودیم
ما آدمای شهر حسودیم
خسته از کابوسِ رفتن
دور از اون روزایِ روشن
بی تفاوت زیر این سقفِ کبودیم
پس بدین فرصت خنده هامو
پس بدین شادی تو صدامو
پس بدین قلب عشق آشنامو
لااقل پس بدین گریه هامو
تلخه اما باهم نبودیم
ما آدمای شهر حسودیم
خسته از کابوسِ رفتن
دور از اون روزایِ روشن
بی تفاوت زیر این سقفِ کبودیم
تلخه اما باهم نبودیم
ما آدمای شهر حسودیم
خسته از کابوسِ رفتن
دور از اون روزایِ روشن
بی تفاوت زیر این سقفِ کبودیم
#لایک_کامنت_حمایت_فراموش_نشه
دیدگاه ها (۵)

عشق یا حسرت پارت ۲ شب رفتیم که بخوابیم که برای فردا پر انرژی...

Last leaves/رمان جیمین

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

Cruel Love پارت ۴ ‌ تهیونگ گفت که چهار تایی بریم بیرون (لار...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مرد از دور اونو دید و یخ ابروش انداخ...

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌98بی‌اختیار به سمت جیمین خم شد.جیمین قبل...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

پیمان نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط