{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🚩 «هر کدام از آنها فرصتی برای استراحت داشتند… به جز من.»

🚩 «هر کدام از آنها فرصتی برای استراحت داشتند… به جز من.»
روایتی از لحظاتی که درد فقط در ضربه‌های شلاق خلاصه نمی‌شد؛
وقتی شکنجه‌گرها یکی‌یکی خسته می‌شدند و جایشان را به دیگری می‌دادند، اما برای زندانی فرصتی برای نفس‌کشیدن نبود.

📖 این روایت برگرفته از خاطرات
«امام شهید» سیدعلی خامنه‌ای در کتاب «خون دلی که لعل شد» است. متن روایت بر اساس سخنان و خاطرات مندرج در کتاب تنظیم شده و تصاویر و بازسازی صوتی این ویدئو با استفاده از هوش مصنوعی ساخته شده‌اند؛ صدای شنیده‌شده، بازسازی/شبیه‌سازی هوش مصنوعی از صدای ایشان است و ضبط واقعی این روایت محسوب نمی‌شود.

📃 این فقط بخشی از یک روایت است
دیدگاه ها (۱)

بسم الله الرحمن الرحیم یادداشت قسمت دوم :پاسخ داد :به نظرم ب...

...My evil angel...پارت⁵🪽🔥 فصل سومنگهبان تالار خاطرات...سکوت...

🔴🔴🔴 نمی‌دونی که همین خوابِ سبک، چه بلایی به سرم آورده... 🥀🖤💔...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت یــازدهــم 𓆪 🖤🥀در اتاق ۱۳ آرام باز شد.هوای سر...

🖤 پارت شانزدهم | صدای مادرجونگکوک هنوز به صفحه‌ی خاموش گوشی ...

از خاکریز تا شناخت تماشاچی نباش راوی شو

پارت ۵۶

پارت چهاردهم | تلهصبح روز بعد، مدرسه مثل همیشه شلوغ بود.لیان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط