{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سخت می‌ خواهم که در آغوش تنگ آرم تو را

سخت می‌ خواهم که در آغوش تنگ آرم تو را
هر قدر افشرده‌ ای دل را، بیفشارم تو را

عمرها شد تا کمندِ آه را چین می‌ کنم
بر امید آن که روزی در کمند آرم تو را

از لطافت گر چه ممکن نیست دیدن، روی تو
رو به هر جانب که آرم در نظر دارم تو را

در سر مستی گر از زانوی من بالین کنی
بوسه در لعل شراب آلود، نگذارم تو را

می‌شود نیلوفری از برگ گل، اندام تو
من به جرأت در بغل چون تنگ افشارم تو را؟

از نگاه خشک، منع چشم من انصاف نیست
دست گل چیدن ندارم، خار دیوارم تو را

ناشنیدن می‌ شود مهر دهانم، بی سخن
گر غباری هست بر خاطر ز گفتارم تو را

از رهایی هر زمان، بودم اسیر عالمی
فارغم از هر دو عالم تا گرفتارم تو را

ای که می‌ پرسی چه پیش آمد که پیدا نیستی؟
خویشتن را کرده ام گم، تا طلبکارم تو را

از من ای آرام جان، احوال صائب را مپرس
خاطر آسوده ای داری، چه آزارم تو را؟
دیدگاه ها (۱)

سخت می خواهم که در آغوش تنگ آرم تراهر قدر افشرده ای دل را، ب...

سخت میخواهم که در آغوش تنگ آرم تراهر قدر افشرده‌ای دل را، بی...

سخت میخواهم که در آغوش تنگ آرم تراهر قدر افشرده‌ای دل را، بی...

‏سخت می‌خواهم که در آغوش تنگ آرم تراهرقدر افشرده‌ای دل را، ب...

بقول صائب تبریزی : 🫀🫂"سخت می‌خواهم که در آغوش تنگ آرم تو راه...

در سر مستی گر از زانوی من بالین کنیبوسه در لعل شراب آلود، نگ...

صائب تبریزی چه قشنگ گفته:‏سخت می‌خواهم که در آغوش تنگ آرم تو...

‏سخت می‌خواهم که در آغوش تنگ آرم تو راهر قدر افشرده‌ای دل را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط