دست هایت را

دست هایت را

دست هایت را
دور من گره بزن
مرا وادار به گفتن نامت کن
مثل نخی که
دانه های تسبیح را دور هم
جمع کرده،
بغلم کن
من مقصدم گیسوت نباشد
همه ی دوستت دارم هایم می ریزند
گم می شوند ...#خاص_#عشق_#تنهایی😔
دیدگاه ها (۶)

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

چند پارتی

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

𐙚 پارت ⁴ | ویو نامرامعلم عینکش رو کمی بالاتر داد و به سمت تخ...

دست هایت را دور من گره بزن،مرا وادار به گفتن نامت کن،مثل نخی...

دست هایت را دور من گره بزنمرا وادار به گفتن نامت کنمثل نخی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط