دست هایت را دور من گره بزن

دست هایت را دور من گره بزن
مرا وادار به گفتن نامت کن
مثل نخی که دانه های تسبیح را دور هم جمع کرده،
بغلم کن
من مقصدم گیسوت نباشد؛
همه ی دوستت دارم هایم می ریزند...
گم می شوند...

#رسول_ادهمی
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم با مادر

چند پارتی

موسیقی

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

جیمین زودتر از چیزی که قول داده بود به عمارت برگشت.هنوز وارد...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط