پارت۳

پارت۳

پارت۳
فردا صبح)
با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم
(عشقم 😘💖💞)
فلیکس : سلام عشقم
ات: سلام عزیزم خوبی
فلیکس:خوبم تو خوبی
ات: منم خوبم چخبر
فلیکس: خبر سلامتی کجایی بیبی
ات:خونم عشقم
فلیکس :آها خوبه پس ببین با داداشتو یکی دوتا از بچه ها قرار گذاشتیم مسابقات ماشین سواری بریم توام بیا یه چند نفر دیگه هم هستن
ات: باشه  ساعت چنده
فلیکس:۸شب اینجاباش
ات : سر چی
فلیکس : دوتیلیارد
ات: اوکیه
(ویو۸شب)
یه میکاپ انجام دادم لباسمو پوشیدم رفتم از اتاق بیرون کوک نبود احمیتی ندادم رفتم خونه خدم از تو پارکینگ یه ماشین انتخاب کردم و رفتم اونجا
رسیدم آنجا ماشینا دایره ای وایساده بودن چند تا دختر پسر و داداشم فلیکس  و جیمین بود  که دیدم یه ماشین دیگه اومد رارندش شبیح کوک بود
فلیکس :ات این همون شوهر عوضیت نیست اینجا چه قلطی می‌کنه
ات:عزیزم مهم نباشه برات 
فلیکس: باشه
اومد جلو سلام کرد چشمش به من خورد جا خورد
ولی نشون نداد
اهمیت ندادم دستم تکون دادم بادیگارد اومد گفتم : بهشون بگو شروع میکنیم
بادیگارد :خانم گفتن شروع میکنیم


برای خوندن پارت های قبل به این پیجم که مسدود شده برید


wisgoon.com/s.bayat104/
دیدگاه ها (۶)

پارت 47 رمان عشق مدرسه ای ویو دم در خونه ی ات و فلیکس : ات: ...

پنهان عشق

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

پنهان عشق

اجبار به بدبختی پارت ۲۴

پارت۵

عشق بعد نفرت

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط