پارت 47

پارت 47

رمان عشق مدرسه ای

ویو دم در خونه ی ات و فلیکس :

ات: سلام داداش خوبی؟

هیونجین: سلام فلیکس داش خوبی؟

فلیکس: سلام خوبین؟ خوبم مرسی چرا اومدین؟

ات: میخواستی نیایم؟

فلیکس: نه بیاین تو. برونی هم درست مردم باهم بخوریم

هیونجین: اه پس میخواستی بدون ات و من برونی بخوری؟

فلیکس: حرف نزن بیا

و رفتند تو و ات سر موضوع رو باز کرد:

ات: ببین فلیکس من و هیونجین خیلی همو دوست داریم یعنی میشه گفت یک بار باهم رابطه داشتیم

فلیکس: اه چه غلطا تو با خواهر من رابطه داشتی ؟ ( عصبی)

ات: اروم باش اون شوشومه میتونه هرکار دوست داره کنه فلیکس و ما..

هیونجین: ما قصد ازدواج داریم چون خیلی بهم وابسته ایم و همو دوست داریم

فلیکس که تعجب کرده بود گفت:

فلیکس: از یک طرف خوشحالم چون خواهرم و تو لباس عروس میخوام ببینم از یک طرف نگرانم که بابا و مامانت نزارن ازدواج کنید با ات

هیونجین: اه پس قبول کردی؟

فلیکس: اره برای خوشحالی خواهرم هرکاری میکنم

ات: اخجون ممنون فلیکس

و میپره بغل فلیکس

هیونجین: من مامان بابای خودمو راضی میکنم پس نگران نباشید

فلیکس: اوکی

هیونجین: یک جوری ات بغلت کرد که..

که ات اومد هیون رو بغل کرد و گفت:

ات: حسود

پایان پارت 🌹🤓
دیدگاه ها (۶)

پارت دوم دو پارتی هیونجین 🤍. درخواستی. ات: سلام هیونجین: سلا...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

پارت 8رمان✨ عشق مدرسه ای✨هیون :باشهات ساعت رو نگاه کردات: هی...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

پارت 18 رمان❤ عشق مدرسه ای ❤هیونجین: اها ویو ساعت 9 وقتی میخ...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط