حداقل نصف ما تو کل زندگیمون نه یه اکیپ پایه داریم نه

حداقل نصفِ ما، تو کل زندگیمون، نه یه اکیپ پایه داریم، نه

حداقل نصفِ ما، تو کل زندگیمون، نه یه اکیپ پایه داریم، نه یه مسافرت خفن‌ میریم، نه قراره دونفری تو کویر دراز بکشیم و به آسمون خیره بشیم؛
فقط میریم سرکار و با خانواده میجنگیم.
واقعا ترسناک نیست؟ نمیترسید همینجوری عمرتون تموم شه؟!
دیدگاه ها (۵)

#سناریو_استری_کیدزوقتی با کل پول‌هاشون خرید کردی و با کلی کی...

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

جدایی

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

ابلیس

چهار بعدازظهر بود و تو دقیقاً جلوی پیست اسکیت روی یخ ایستاده...

بهار بدون تو

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۸ — صبحِ عملیاتصبح روز بعد، ساعت هفت صبح...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مرد از دور اونو دید و یخ ابروش انداخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط