#سناریو_استری_کیدز
#سناریو_استری_کیدز
وقتی با کل پولهاشون خرید کردی و با کلی کیسهی لباس و کیف میای خونه...
🐺 Bang Chan
با لبخندِ عصبی به کیسهها نگاه میکنه
بنگچان: اوه... عزیزم؟! اینا دیگه چیه؟! باز رفتی پولامو به باد دادی؟؟
وقتی میبینه خوشحالی، آه میکشه و تسلیم میشه و بغلت میکنه
بنگچان: امیدوارم یه دونههم از اون لباسایی که فقط میتونی پیش من بپوشی خریده باشی😏
---
🐰 Lee Know
با خونسردی به کیسهها خیره میشه و بعد به تو.
لینو: خب، امیدوارم اون کیفها بتونن موقع خواب بهت آرامش بدن و بغلت کنن، چون قراره تا ماه بعد فقط به گربههام برسم😐
ادامه میده و میگه...
لینو: سونی، دونگی و دوری خرجشون کمتر از تو ئه🤧
---
🐷🐰 Changbin
چشماش گرد میشه...
چانگبین: یعنی کل پولام رفت؟! کل پولا؟! یعنی دیگه نمیتونم پروتئین بخرم؟!
بعد با خنده میاد سمتت و یکی از کلاههایی که خریدی رو سرش میذاره.
چانگبین: خب بگو ببینم حداقل خوشگل شدم یا نه؟! 💪
---
🥟 Hyunjin
با ذوق میاد جلو و دونهدونه لباسها رو بررسی میکنه.
هیونجین: این خیلی بهت میاد ولی درجریانی فقط باید پیش من بپوشیش دیگه...😏
بعد با یه نگاهِ مظلوم میگه.
هیونجین: دیگه پول نموند برام بخوام رنگ بگیرم نقاشی کنم ولی فدا سرت🥹 🎨
---
🐿 Han
هان: یاااااا! 😱
دهنش باز میمونه. یه نگاه به کیسهها میکنه و یه نگاه به حساب بانکیش.
هان: اشکالی نداره، تو که قشنگ شدی... فقط امیدوارم یادت مونده باشه برای منم یه خوراکیای چیزی بخری! 🍿🍗
---
🐥 Felix
با تعجب و صدای بمش میگه...
فلیکس: اوه... واقعاً همهش رو خرج کردی؟! 🫢
ولی وقتی قیافه ذوقزدهات رو میبینه، لبخند میزنه و کیسهها رو از دستت میگیره.
فلیکس: مهم نیست، تو با اینا خیلی جذابتر شدی. 🐥✨
---
🐶 Seungmin
خیلی جدی به رسیدها نگاه میکنه.
سونگمین: جالبه.
اپل بوست میکنه بعد میشینه روی مبل و با خونسردی میگه...
سونگمین: حالا که انقدر پول خرج کردی، مسئولیتِ تمامِ کارهای خونه تا آخر هفته با تو ئه. عدالت برقرار شد. 🗿
---
🦊 Jeongin
با دهنِ باز به کوه کیسهها نگاه میکنه.
جونگین: این همه خرید؟! واقعاً؟!
بعد با ناامیدیِ بامزهای میگه...
جونگین: من فقط میخواستم اون کنسول بازی رو بخرم... الان باید با کیفهات بازی کنم؟! 😭🎀
وقتی با کل پولهاشون خرید کردی و با کلی کیسهی لباس و کیف میای خونه...
🐺 Bang Chan
با لبخندِ عصبی به کیسهها نگاه میکنه
بنگچان: اوه... عزیزم؟! اینا دیگه چیه؟! باز رفتی پولامو به باد دادی؟؟
وقتی میبینه خوشحالی، آه میکشه و تسلیم میشه و بغلت میکنه
بنگچان: امیدوارم یه دونههم از اون لباسایی که فقط میتونی پیش من بپوشی خریده باشی😏
---
🐰 Lee Know
با خونسردی به کیسهها خیره میشه و بعد به تو.
لینو: خب، امیدوارم اون کیفها بتونن موقع خواب بهت آرامش بدن و بغلت کنن، چون قراره تا ماه بعد فقط به گربههام برسم😐
ادامه میده و میگه...
لینو: سونی، دونگی و دوری خرجشون کمتر از تو ئه🤧
---
🐷🐰 Changbin
چشماش گرد میشه...
چانگبین: یعنی کل پولام رفت؟! کل پولا؟! یعنی دیگه نمیتونم پروتئین بخرم؟!
بعد با خنده میاد سمتت و یکی از کلاههایی که خریدی رو سرش میذاره.
چانگبین: خب بگو ببینم حداقل خوشگل شدم یا نه؟! 💪
---
🥟 Hyunjin
با ذوق میاد جلو و دونهدونه لباسها رو بررسی میکنه.
هیونجین: این خیلی بهت میاد ولی درجریانی فقط باید پیش من بپوشیش دیگه...😏
بعد با یه نگاهِ مظلوم میگه.
هیونجین: دیگه پول نموند برام بخوام رنگ بگیرم نقاشی کنم ولی فدا سرت🥹 🎨
---
🐿 Han
هان: یاااااا! 😱
دهنش باز میمونه. یه نگاه به کیسهها میکنه و یه نگاه به حساب بانکیش.
هان: اشکالی نداره، تو که قشنگ شدی... فقط امیدوارم یادت مونده باشه برای منم یه خوراکیای چیزی بخری! 🍿🍗
---
🐥 Felix
با تعجب و صدای بمش میگه...
فلیکس: اوه... واقعاً همهش رو خرج کردی؟! 🫢
ولی وقتی قیافه ذوقزدهات رو میبینه، لبخند میزنه و کیسهها رو از دستت میگیره.
فلیکس: مهم نیست، تو با اینا خیلی جذابتر شدی. 🐥✨
---
🐶 Seungmin
خیلی جدی به رسیدها نگاه میکنه.
سونگمین: جالبه.
اپل بوست میکنه بعد میشینه روی مبل و با خونسردی میگه...
سونگمین: حالا که انقدر پول خرج کردی، مسئولیتِ تمامِ کارهای خونه تا آخر هفته با تو ئه. عدالت برقرار شد. 🗿
---
🦊 Jeongin
با دهنِ باز به کوه کیسهها نگاه میکنه.
جونگین: این همه خرید؟! واقعاً؟!
بعد با ناامیدیِ بامزهای میگه...
جونگین: من فقط میخواستم اون کنسول بازی رو بخرم... الان باید با کیفهات بازی کنم؟! 😭🎀
- ۱۲۷
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط