{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🥀بابای من سرکاره، میاد...

.
.
🕊 هادی نشسته بود روی تاب، کنار پسری بزرگ‌تر از خودش... اون پسر ساکت بود و داشت با پدرش تاب‌بازی می‌کرد ولی هادی بی‌مقدمه شروع کرد تعریف کردن: «بابای من سرکاره، میاد» ...
🥀
...به روایت سرکار خانم فائزه بنی‌حسن همسر #شهید_سعید_کریمی ...
.
#ملازمان_حرم #عشق #شبکه_افق #خانواده #همسر #اشک #مادر
.
دیدگاه ها (۰)

🦢 پارت سی‌ودوم | انتخابجنگکوک هنوز به عکس خیره بود.پدرش کنار...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 22عمارت مینهو ـ ساعت ۱۱ شبلونا هنوز...

پارت چهارم | چیزی که نباید می‌فهمیدصبح با سکوت سنگینی شروع ش...

رمان انتقام ازدواج کامل

انتطار داشت مرد دستاشو از وسط بشونه و تیکه تیکه کنه اما با و...

P25کراواتش رو مرتب کرد و نگاهی به سر و وضعش انداخت،جینا همان...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

#چندپارتیلینو/ا.تP:2قشنگترین لباس هات رو پوشیده بودی و منتظر...

دیدی دخترم چقدر نازه....❤️

✨حسن معاشرت با والدین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط