۲

#۲

#۲
#JIMIN


وقت ناهار بود و به بچه ها دور یه میز نشسته بودیم و فقط داشتیم بلند بلند میخندیدیم و به سوتی های بچه ها گوش میکردیم‌


که یهو یه دختر سرمون داد زد، توجهم به طرفش رفت، این اولین باره کسی روم داد میزنه و اینکه یکی از بچه ها سرم داد زده بود منو متعجب کرده بود.


یه نگاهی به سر تا پاش انداختم، کره ای نبود، اندام بی نظیری داره و همینطور فیسش خیلی جذابه، از هر دوست دختری که داشتم جذاب تره.


یه پوزخندی زدم و از جام بلند شدم و به طرفش قدم برداشتم، همه ساکت شده بودن و وقتی بهش رسیدم هنوز داشت با شجاعت نگاهم میکرد.


جیمین:" چی شد فکر کنی میتونی سر من داد بزنی سال اولی؟"
کاترین:" ببخشید؟ زبونم ماله خودمه میتونم هرطور دلم بخواد حرف بزنم"
جیمین:" خیلی پررویی "
کاترین:" به خودم مربوطه"
جیمین:" واقعا؟"
کاترین:" چی شد فکر کنی دروغ میگم؟"
جیمین:" فقط شک کردم"
کاترین:" برام مهم نیست"
جیمین:" خنده داره"
کاترین:" منظورت قیافته؟"


با این حرفی که زد خشم جلو چشمام رو گرفت، این دختر خیلی رو مخ و پرروئه، با عصبانیت بهش خیره شدم و دستم رو کنارش گذاشتم و صورتمو بهش نزدیک کردم.


جیمین:" داری از حدت میگذری؟"
کاترین:" واقعا؟! یادم میاد بهت گفته بودم حرف زدنم به خودم مربوطه"
جیمین:" نه توی دنیای من"
کاترین:" دنیات فقط یه مدرسه است؟ خیلی دنیات کوچیکه"
جیمین:" یا دهنتو میبندی یا..."
کاترین:" یا چی؟ زبونتو موش خورد؟"
جیمین:" هرزه!"


با حرفی که جیمین زد کاترین ایستاد روبه روش با شجاعتی زیاد بعد نوشیدنیش رو برداش و یه پوزخند خیلی جذاب زد.


بعد نوشیدنی رو روی صورت جیمین خالی کرد، و با آرامش به جیمین که نزدیک بود از خشم منفجر بشه نگاه میکرد.


جیمین:"تو...دختره ی هرزه!!!"
کاترین:" بهت گفتم آروم حرف بزن گوشام ضعیف نیست که مثل تو"
جیمین:" پشیمون میشی"


که ناگهان یه دختر خیلی چندش و لوس اومد و صحنه رو تماشا کرد و بعد با صدایی که معلوم بود کونش میخاره به طرف جیمین اومد و بازوش رو گرفت.


یورا:" ددی! کی اینکارو کرد؟"
کاترین:"‌من"
یورا:" تو جطور جرئت میکنی همچین کاری کنی؟!"
کاترین:" همونطوری که تو جرئت میکنی حرف بزنی"
یورا:" تو هیچی نیست"
کاترین:" هیچی بهتر از هرزه بودنه، عزیزم"
یورا:" تو...."
کاترین:" میتونی چند دقیقه خفه بشی؟"


که یورا دستش رو اورد تا کاترین رو بزنه که.....


ببخشید بچه ها دیر شد🎀✨️
شرایط
لایک:۴۵❤️
کامنت:۴۵💌
دیدگاه ها (۵۱)

همسر پادشاه مین

پارت ۳۰ — «این بار، انتخاب با هر دویشان بود»وقتی یونگی رسید،...

BTS Reaction | جرئت حقیقت وقتی جرئت می‌کنی بهشون بگی «اگه جر...

𓆩 پارت ۵۲ 𓆪 🖤ات با لبخند از جیمین فاصله گرفت و گفت:— برو باب...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

the lost leaves/رمان جیمین

پارت 49🌷 ویو آتهانا آروم نزدیکم شد و گفت:هانا:ـ آت، میشه یه ...

{محکوم به لمس } part ۷ 杂交种 رنتو مثل همیشه از برادرش دفاع کر...

مرتیکه ح********بچه‌ها اونایی که نمی‌دونید داستان در مورد چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط